بيان آن كه رفتن انبيا و اوليا عليهم السلام به كوهها و غارها جهت پنهان كردن خويش نيست و جهت خوف و تشويش خلق نيست بلكه جهت ارشاد خلق است و تحريض بر انقطاع از دنيا به قدر ممكن
[ سبب رابطهء انبيا و اوليا با كوه ]
آن كه گويند اوليا در كه بوند * تا ز چشم مردمان پنهان شوند
پيش خلق ايشان فراز صد كهاند * گام خود بر چرخ هفتم مىنهند
پس چرا پنهان شود كه جو بود * كاو ز صد دريا و كه ز آن سو بود
حاجتش نبود به سوى كه گريخت * كز پيش كرهى فلك صد نعل ريخت
چرخ گرديد و نديد او گرد جان * تعزيت جامه بپوشيد آسمان
گر به ظاهر آن پرى پنهان بود * آدمى پنهانتر از پريان بود
نزد عاقل ز آن پرى كه مضمر است * آدمى صد بار خود پنهانتر است
آدمى نزديك عاقل چون خفى است * چون بود آدم كه در غيب او صفى است
تشبيه صورت اوليا و صورت كلام اوليا به صورت عصاى موسى و صورت افسون عيسى عليهما السلام
[ هر كس با ظاهر اوليا آشنا باشد دليل بر آن نيست كه باطن آنان را نيز شناخته باشد ]
آدمى همچون عصاى موسى است * آدمى همچون فسون عيسى است
در كف حق بهر داد و بهر زين * قلب مومن هست بين اصبعين
ظاهرش چوبى و ليكن پيش او * كون يك لقمه چو بگشايد گلو
تو مبين ز افسون عيسى حرف و صوت * آن ببين كز وى گريزان گشت موت
تو مبين ز افسونش آن لهجات پست * آن نگر كه مرده بر جست و نشست
تو مبين مر آن عصا را سهل يافت * آن ببين كه بحر خضرا را شكافت
تو ز دورى ديدهاى چتر سياه * يك قدم وا پيش نه بنگر سپاه
تو ز دورى مىنبينى جز كه گرد * اندكى پيش آ ببين در گرد مرد
ديدهها را گرد او روشن كند * كوهها را مردى او بر كند
چون بر آمد موسى از اقصاى دشت * كوه طور از مقدمش رقاص گشت