تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨

ذكر خيال بد انديشيدن قاصر فهمان

[ مخالفان مولانا دربارهء مثنوى چه مىگويند ؟ ]

پيش از آنك اين قصه تا مخلص رسد * دود گندى آمد از اهل حسد
من نمىرنجم از اين ليك اين لگد * خاطر ساده دلى را پى كند
خوش بيان كرد آن حكيم غزنوى * بهر محجوبان مثال معنوى
كه ز قرآن گر نبيند غير قال * اين عجب نبود ز اصحاب ضلال
كز شعاع آفتاب پر ز نور * غير گرمى مىنيابد چشم كور
خربطى ناگاه از خر خانه‌اى * سر برون آورد چون طعانه‌اى
كاين سخن پست است يعنى مثنوى * قصه‌ى پيغمبر است و پى روى
نى ذكر بحث و اسرار بلند * كه دوانند اوليا آن سو سمند
از مقامات تبتل تا فنا * پايه پايه تا ملاقات خدا
شرح و حد هر مقام و منزلى * كه به پر زو بر پرد صاحب دلى

[ پاسخ مولانا به مخالفان مثنوى ]

چون كتاب اللَّه بيامد هم بر آن * اين چنين طعنه زدند آن كافران
كه اساطير است و افسانه‌ى نژند * نيست تعميقى و تحقيقى بلند
كودكان خرد فهمش مىكنند * نيست جز امر پسند و ناپسند
ذكر يوسف ذكر زلف پر خمش * ذكر يعقوب و زليخا و غمش
ظاهر است و هر كسى پى مىبرد * كو بيان كه گم شود در وى خرد
گفت اگر آسان نمايد اين به تو * اين چنين آسان يكى سوره بگو
جنتان و انستان و اهل كار * گو يكى آيت از اين آسان بيار

تفسير اين خبر مصطفى عليه الصلاة و السلام كه للقرآن ظهر و بطن و لبطنه بطن إلى سبعة أبطن

[ قرآن داراى بطون مختلف است ]

حرف قرآن را بدان كه ظاهرى است * زير ظاهر باطنى بس قاهرى است
زير آن باطن يكى بطن سوم * كه در او گردد خردها جمله گم
بطن چارم از نبى خود كس نديد * جز خداى بىنظير بىنديد
تو ز قرآن اى پسر ظاهر مبين * ديو آدم را نبيند جز كه طين
ظاهر قرآن چو شخص آدمى است * كه نقوشش ظاهر و جانش خفى است
مرد را صد سال عم و خال او * يك سر مويى نبيند حال او
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 468 | جلال الدين الرومي