گنج زرى كه چو خسبى زير ريگ * با تو باشد آن نباشد مردهريگ
پيش پيش آن جنازهت مىدود * مونس گور و غريبى مىشود
[ از نفسانيات بگذر تا به معشوق حقيقى برسى ]
بهر روز مرگ اين دم مرده باش * تا شوى با عشق سرمد خواجهتاش
[ صبر بر سختىها ، مقدمهء وصال محبوب است ]
صبر مىبيند ز پردهى اجتهاد * روى چون گلنار و زلفين مراد
[ غم خردمندانه ، راهى است به سوى سعادت ]
غم چو آيينهست پيش مجتهد * كاندر اين ضد مىنمايد روى ضد
بعد ضد رنج آن ضد دگر * رو دهد يعنى گشاد و كر و فر
[ تناوب اندوه و شادى ، باعث اعتدال روانى انسان مىشود ]
اين دو وصف از پنجهى دستت ببين * بعد قبض مشت بسط آيد يقين
پنجه را گر قبض باشد دايما * يا همه بسط او بود چون مبتلا
زين دو وصفش كار و مكسب منتظم * چون پر مرغ اين دو حال او را مهم
[ ادامهء حكايت مريم ( ع ) و ظهور جبرئيل ]
چون كه مريم مضطرب شد يك زمان * همچنان كه بر زمين آن ماهيان
گفتن روح القدس مريم را كه من رسول حقم به تو ، آشفته مشو و پنهان مشو از من كه فرمان اين است
بانگ بر وى زد نمودار كرم * كه امين حضرتم از من مرم
از سرافرازان عزت سر مكش * از چنين خوش محرمان خود در مكش
اين همىگفت و ذبالهى نور پاك * از لبش مىشد پياپى بر سماك
از وجودم مىگريزى در عدم * در عدم من شاهم و صاحب علم
خود بن و بنگاه من در نيستى است * يك سواره نقش من پيش ستى است
[ تجريد جبرئيل ]
مريما بنگر كه نقش مشكلم * هم هلالم هم خيال اندر دلم
چون خيالى در دلت آمد نشست * هر كجا كه مىگريزى با تو است
جز خيالى عارضيى باطلى * كاو بود چون صبح كاذب آفلى
من چو صبح صادقم از نور رب * كه نگردد گرد روزم هيچ شب
هين مكن لاحول عمران زادهام * كه ز لا حول اين طرف افتادهام
مر مرا اصل و غذا لاحول بود * نور لاحولى كه پيش از قول بود
تو همىگيرى پناه از من به حق * من نگاريدهى پناهم در سبق
آن پناهم من كه مخلصهات بوذ * تو اعوذ آرى و من خود آن اعوذ
[ نادانى ، بدترين آفت است ]
آفتى نبود بتر از ناشناخت * تو بر يار و ندانى عشق باخت
يار را اغيار پندارى همى * شاديى را نام بنهادى غمى