منتظر چشمى بهم يك چشم باز * تا كه پيدا گردد آن صيد بناز
چون بماند دير گويند از ملال * صيد بود آن خود عجب يا خود خيال
[ كمال تدريجى سالك از طريق قبض و بسط متناوب ]
مصلحت آن است تا يك ساعتى * قوتى گيرند و زور از راحتى
گر نبودى شب همه خلقان ز آز * خويشتن را سوختندى ز اهتزاز
از هوس و ز حرص سود اندوختن * هر كسى دادى بدن را سوختن
شب پديد آيد چو گنج رحمتى * تا رهند از حرص خود يك ساعتى
[ از حالت قبض و دلتنگى ، مضطرب مباش كه آن به سود توست ]
چون كه قبضى آيدت اى راه رو * آن صلاح تست آتش دل مشو
ز انكه در خرجى در آن بسط و گشاد * خرج را دخلى ببايد ز اعتداد
گر هماره فصل تابستان بدى * سوزش خورشيد در بستان شدى
منبتش را سوختى از بيخ و بن * كه دگر تازه نگشتى آن كهن
گر ترش روى است آن دى مشفق است * صيف خندان است اما محرق است
چون كه قبض آيد تو در وى بسط بين * تازه باش و چين ميفگن در جبين
كودكان خندان و دانايان ترش * غم جگر را باشد و شادى ز شش
[ خامان به نفسانيات مىگرايند و پختگان به امور باطنى توجه دارند ]
چشم كودك همچو خر در آخور است * چشم عاقل در حساب آخر است
او در آخور چرب مىبيند علف * وين ز قصاب آخرش بيند تلف
آن علف تلخ است كاين قصاب داد * بهر لحم ما ترازويى نهاد
روز حكمت خور علف كان را خدا * بىغرض دادهست از محض عطا
فهم نان كردى نه حكمت اى رهى * ز آن چه حق گفتت كُلُوا مِنْ رِزْقِهِ
رزق حق حكمت بود در مرتبت * كان گلو گيرت نباشد عاقبت
[ از نفسانيات ، چشمپوشى كن تا به بصيرت باطنى برسى ]
اين دهان بستى دهانى باز شد * كاو خورندهى لقمههاى راز شد
گر ز شير ديو تن را وابرى * در فطام او بسى نعمت خورى
ترك جوشش شرح كردم نيم خام * از حكيم غزنوى بشنو تمام
در الهى نامه گويد شرح اين * آن حكيم غيب و فخر العارفين
[ از غم خردمندانه استقبال كن و از شادىهاى نابخردانه بگذر ]
غم خور و نان غم افزايان مخور * ز انكه عاقل غم خورد كودك شكر
[ چند تمثيل در اينكه شادى حقيقى از غمهاى خردمندانه پديد مىآيد ]
قند شادى ميوهى باغ غم است * اين فرح زخم است و آن غم مرهم است
غم چو بينى در كنارش كش به عشق * از سر ربوه نظر كن در دمشق
عاقل از انگور مىبيند همى * عاشق از معدوم شى بيند همى
جنگ مىكردند حمالان پرير * تو مكش تا من كشم حملش چو شير
ز انكه ز آن رنجش همىديدند سود * حمل را هر يك ز ديگر مىربود
[ رجحان مواهب معنوى بر مواهب مادى ]
مزد حق كو مزد آن بىمايه كو * اين دهد گنجيت مزد و آن تسو