هر كجا مشكل جواب آن جا رود * هر كجا كشتى است آب آن جا رود
آب كم جو تشنگى آور به دست * تا بجوشد آبت از بالا و پست
تا نزايد طفلك نازك گلو * كى روان گردد ز پستان شير او
رو بدين بالا و پستيها به دو * تا شوى تشنه و حرارت را گرو
بعد از آن از بانگ زنبور هوا * بانگ آب جو بنوشى اى كيا
[ وجود انسان مانند كشتزارى است كه براى رستن معارف ، نيازمند آب عشق و معرفت است ]
حاجت تو كم نباشد از حشيش * آب را گيرى سوى او مىكشيش
گوش گيرى آب را تو مىكشى * سوى زرع خشك تا يابد خوشى
زرع جان را كش جواهر مضمر است * ابر رحمت پر ز آب كوثر است
تا سَقاهُمْ رَبُّهُمْ آيد خطاب * تشنه باش اللَّه أعلم بالصواب
آمدن آن زن كافر با طفل شير خواره به نزديك مصطفى عليه السلام و ناطق شدن عيسىوار به معجزات رسول صلى اللَّه عليه و آله
[ حكايت در اينكه همهء موجودات بر حقانيت اوليا گواهى مىدهند ]
هم از آن ده يك زنى از كافران * سوى پيغمبر دوان شد ز امتحان
پيش پيغمبر در آمد با خمار * كودكى دو ماهه زن را بر كنار
گفت كودك سلم اللَّه عليك * يا رسول اللَّه قد جئنا إليك
مادرش از خشم گفتش هى خموش * كيت افكند اين شهادت را به گوش
اين كىات آموخت اى طفل صغير * كه زبانت گشت در طفلى جرير
گفت حق آموخت آن گه جبرئيل * در بيان با جبرئيل من رسيل
گفت كو گفتا كه بالاى سرت * مىنبينى كن به بالا منظرت
ايستاده بر سر تو جبرئيل * مر مرا گشته به صد گونه دليل
گفت مىبينى تو گفتا كه بلى * بر سرت تابان چو بدرى كاملى
مىبياموزد مرا وصف رسول * ز آن علوم مىرهاند زين سفول
پس رسولش گفت اى طفل رضيع * چيست نامت باز گو و شو مطيع
گفت نامم پيش حق عبد العزيز * عبد عزى پيش اين يك مشت هيز
من ز عزى پاك و بيزار و برى * حق آن كه دادت اين پيغمبرى
كودك دو ماهه همچون ماه بدر * درس بالغ گفته چون اصحاب صدر
پس حنوط آن دم ز جنت در رسيد * تا دماغ طفل و مادر بو كشيد
هر دو مىگفتند كز خوف سقوط * جان سپردن به بر اين بوى حنوط
آن كسى را كش معرف حق بود * جامد و ناميش صد صدق زند
آن كسى را كش خدا حافظ بود * مرغ و ماهى مر و را حارس شود