آن عقابش را عقابى دان كه او * در ربود آن موزه را ز آن نيك خو
تا رهاند پاش را از زخم مار * اى خنك عقلى كه باشد بىغبار
گفت لا تأسوا عَلى ما فاتَكُمْ * إن أتى السرحان و أردى شاتكم
[ بلاى كوچك ، دافع بلاهاى بزرگ است ]
كان بلا دفع بلاهاى بزرگ * و آن زيان منع زيانهاى سترگ
استدعاى آن مرد از موسى زبان بهايم با طيور
[ حكايت در اينكه بلاى كوچك ، بلاهاى بزرگ را دفع مىكند ]
گفت موسى را يكى مرد جوان * كه بياموزم زبان جانوران
تا بود كز بانگ حيوانات و دد * عبرتى حاصل كنم در دين خود
چون زبانهاى بنى آدم همه * در پى آب است و نان و دمدمه
بلكه حيوانات را دردى دگر * باشد از تدبير هنگام گذر
گفت موسى رو گذر كن زين هوس * كاين خطر دارد بسى در پيش و پس
عبرت و بيدارى از يزدان طلب * نه از كتاب و از مقال و حرف و لب
گرمتر شد مرد ز آن منعش كه كرد * گرمتر گردد همى از منع مرد
گفت اى موسى چو نور تو بتافت * هر چه چيزى بود چيزى از تو يافت
مر مرا محروم كردن زين مراد * لايق لطفت نباشد اى جواد
اين زمان قايم مقام حق توى * ياس باشد گر مرا مانع شوى
گفت موسى يا رب اين مرد سليم * سخره كردهستش مگر ديو رجيم
گر بياموزم زيان كارش بود * ور نياموزم دلش بد مىشود
گفت اى موسى بياموزش كه ما * رد نكرديم از كرم هرگز دعا
گفت يا رب او پشيمانى خورد * دست خايد جامهها را بر درد
[ نداشتن قدرت و امكانات ، بهتر از داشتن قدرت و امكاناتى است كه به فساد انجامد ]
نيست قدرت هر كسى را سازوار * عجز بهتر مايهى پرهيزكار
فقر از اين رو فخر آمد جاودان * كه به تقوى ماند دست نارسان
ز آن غنا و ز آن غنى مردود شد * كه ز قدرت صبرها بدرود شد
آدمى را عجز و فقر آمد امان * از بلاى نفس پر حرص و غمان
[ غم ، ناشى از آرزوهاى دراز است ]
آن غم آمد ز آرزوهاى فضول * كه بدان خو كرده است آن صيد غول
آرزوى گل بود گل خواره را * گل شكر نگوارد آن بىچاره را
وحى آمدن از حق تعالى به موسى كه بياموزش چيزى كه استدعا مىكند يا بعضى از آن
گفت يزدان تو بده بايست او * بر گشا در اختيار آن دست او