تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
اختيار آمد عبادت را نمك * ور نه مىگردد به ناخواه اين فلك
گردش او را نه اجر و نه عقاب * كه اختيار آمد هنر وقت حساب
جمله عالم خود مسبح آمدند * نيست آن تسبيح جبرى مزدمند
تيغ در دستش نه از عجزش بكن * تا كه غازى گردد او يا راه زن

[ انسان ، آميزه‌اى است از گرايش‌هاى خوب و بد ]

ز انكه كَرَّمْنا شد آدم ز اختيار * نيم زنبور عسل شد نيم مار
مومنان كان عسل زنبوروار * كافران خود كان زهرى همچو مار
ز انكه مومن خورد بگزيده نبات * تا چو نحلى گشت ريق او حيات
باز كافر خورد شربت از صديد * هم ز قوتش زهر شد در وى پديد
اهل الهام خدا عين الحيات * اهل تسويل هوا سم الممات

[ اهميت اختيار در انسان ]

در جهان اين مدح و شاباش و زهى * ز اختيار است و حفاظ آگهى
جمله رندان چون كه در زندان بوند * متقى و زاهد و حق خوان شوند
چون كه قدرت رفت كاسد شد عمل * هين كه تا سرمايه نستاند اجل
قدرتت سرمايه‌ى سود است هين * وقت قدرت را نگه دار و ببين
آدمى بر خنگ كَرَّمْنا سوار * در كف دركش عنان اختيار
باز موسى داد پند او را به مهر * كه مرادت زرد خواهد كرد چهر
ترك اين سودا بگو و ز حق بترس * ديو داده ستت براى مكر درس

قانع شدن آن طالب به تعليم زبان مرغ خانگى و سگ و اجابت موسى عليه السلام

گفت بارى نطق سگ كاو بر در است * نطق مرغ خانگى كه اهل پر است
گفت موسى هين تو دانى رو رسيد * نطق اين هر دو شود بر تو پديد
بامدادان از براى امتحان * ايستاد او منتظر بر آستان
خادمه سفره بيفشاند و فتاد * پاره‌اى نان بيات آثار زاد
در ربود آن را خروسى چون گرو * گفت سگ كردى تو بر ما ظلم رو
دانه‌ى گندم توانى خورد و من * عاجزم در دانه خوردن در وطن
گندم و جو را و باقى حبوب * مىتوانى خورد و من نه اى طروب
اين لب نانى كه قسم ماست نان * مىربايى اين قدر را از سگان

جواب خروس سگ را

پس خروسش گفت تن زن غم مخور * كه خدا بدهد عوض ز اينت دگر