تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
در دل ما لاله‌زار و گلشنى است * پيرى و پژمردگى را راه نيست
دايما تر و جوانيم و لطيف * تازه و شيرين و خندان و ظريف

[ اولياى خدا از كمند مكان و زمان رهيده‌اند ]

پيش ما صد سال و يك ساعت يكى است * كه دراز و كوته از ما منفكى است
آن دراز و كوتهى در جسمهاست * آن دراز و كوته اندر جان كجاست
سيصد و نه سال آن اصحاب كهف * پيششان يك روز بىاندوه و لهف
و آن گهى بنمودشان يك روز هم * كه به تن باز آمد ارواح از عدم
چون نباشد روز و شب با ماه و سال * كى بود سيرى و پيرى و ملال
در گلستان عدم چون بىخودى است * مستى از سغراق لطف ايزدى است

[ آنكس كه ذوق عرفانى ندارد نمىتواند از احوال عارفانه بهره‌اى ببرد ]

لم يذق لم يدر هر كس كاو نخورد * كى به وهم آرد جعل انفاس ورد
نيست موهوم ار بدى موهوم آن * همچو موهومان شدى معدوم آن
دوزخ اندر وهم چون آرد بهشت * هيچ تابد روى خوب از خوك زشت
هين گلوى خود مبر هان اى مهان * اين چنين لقمه رسيده تا دهان

[ پيامبران ، راه توحيد را هموار كرده‌اند ]

راههاى صعب پايان برده‌ايم * ره بر اهل خويش آسان كرده‌ايم

مكرر كردن قوم اعتراض ترجيه بر انبيا عليهم السلام

[ معترضان ، هشدارهاى پيامبران را نامبارك مىشمرند ]

قوم گفتند ار شما سعد خوديد * نحس ماييد و ضديد و مرتديد
جان ما فارغ بد از انديشه‌ها * در غم افكنديد ما را و عنا
ذوق جمعيت كه بود و اتفاق * شد ز فال زشتتان صد افتراق
طوطى نقل شكر بوديم ما * مرغ مرگ انديش گشتيم از شما
هر كجا افسانه‌ى غم گسترى است * هر كجا آوازه‌ى مستنكرى است
هر كجا اندر جهان فال بذى است * هر كجا مسخى نكالى مأخذى است
در مثال قصه و فال شماست * در غم انگيزى شما را مشتهاست

باز جواب انبيا عليهم السلام

[ پيامبران ، سبب شومى و نامباركى را نفس شرير معاندان مىدانند ]

انبيا گفتند فال زشت و بد * از ميان جانتان دارد مدد

[ تمثيل براى بيت پيشين ]

گر تو جايى خفته باشى با خطر * اژدها در قصد تو از سوى سر
مهربانى مر ترا آگاه كرد * كه بجه زود ار نه اژدرهات خورد
تو بگويى فال بد چون مىزنى * فال چه بر جه ببين در روشنى