تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
زفت گردد پا كشد در سايه‌اى * كاهلى سيرى غرى خود رايه‌اى
گويدش دل خانه‌اى ساز اى عمو * گويد او در خانه كى گنجم بگو
استخوان حرص تو در وقت درد * درهم آيد خرد گردد در نورد
گويى از توبه بسازم خانه‌اى * در زمستان باشدم استانه‌اى
چون بشد درد و شدت آن حرص زفت * همچو سگ سوداى خانه از تو رفت

[ شكر نعمت از خود نعمت لذّت‌بخش‌تر است ]

شكر نعمت خوشتر از نعمت بود * شكر باره كى سوى نعمت رود
شكر جان نعمت و نعمت چو پوست * ز انكه شكر آرد ترا تا كوى دوست

[ رفاه ، آدمى را غافل مىكند و شكر ، صيّاد نعمت است ]

نعمت آرد غفلت و شكر انتباه * صيد نعمت كن به دام شكر شاه
نعمت شكرت كند پر چشم و مير * تا كنى صد نعمت ايثار فقير
سير نوشى از طعام و نقل حق * تا رود از تو شكم خوارى و دق

منع كردن منكران انبيا را عليهم السلام از نصيحت كردن و حجت آوردن جبريانه

[ حق‌ستيزان براى توجيه اعمال خود به مشرب جبر ، متوسل مىشوند ]

قوم گفتند اى نصوحان بس بود * اين چه گفتيد ار درين ده كس بود
قفل بر دلهاى ما بنهاد حق * كس نداند برد بر خالق سبق
نقش ما اين كرد آن تصويرگر * اين نخواهد شد به گفت‌وگو دگر
سنگ را صد سال گويى لعل شو * كهنه را صد سال گويى باش نو
خاك را گويى صفات آب گير * آب را گويى عسل شو يا كه شير
خالق افلاك او و افلاكيان * خالق آب و تراب و خاكيان
آسمان را داد دوران و صفا * آب و گل را تيره رويى و نما
كى تواند آسمان دردى گزيد * كى تواند آب و گل صفوت خريد
قسمتى كرده ست هر يك را رهى * كى كهى گردد به جهدى چون كهى

جواب انبيا عليهم السلام مر جبريان را

انبيا گفتند آرى آفريد * وصفهايى كه نتان ز آن سر كشيد
و آفريد او وصفهاى عارضى * كه كسى مبغوض مىگردد رضى
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 416 | جلال الدين الرومي