خشم مردان خشك گرداند سحاب * خشم دلها كرد عالمها خراب
بنگريد اى مردگان بىحنوط * در سياست گاه شهرستان لوط
پيل خود چه بود كه سه مرغ پران * كوفتند آن پيلكان را استخوان
اضعف مرغان ابابيل است و او * پيل را بدريد و نپذيرد رفو
كيست كاو نشنيد آن طوفان نوح * يا مصاف لشكر فرعون و روح
روحشان بشكست و اندر آب ريخت * ذره ذره آبشان بر مىگسيخت
كيست كاو نشيند احوال ثمود * و انكه صرصر عاديان را مىربود
چشم بارى در چنان پيلان گشا * كه بدندى پيل كش اندر وغا
آن چنان پيلان و شاهان ظلوم * زير خشم دل هميشه در رجوم
[ نقد حال حقيقتستيزان كه از نور هدايت مىگريزند ]
تا ابد از ظلمتى در ظلمتى * مىروند و نيست غوثى رحمتى
نام نيك و بد مگر نشنيدهايد * جمله ديدند و شما ناديدهايد
ديده را ناديده مىآريد ليك * چشمتان را واگشايد مرگ نيك
گير عالم پر بود خورشيد و نور * چون روى در ظلمتى مانند گور
بىنصيب آيى از آن نور عظيم * بسته روزن باشى از ماه كريم
تو درون چاه رفته ستى ز كاخ * چه گنه دارد جهانهاى فراخ
جان كه اندر وصف گرگى ماند او * چون ببيند روى يوسف را بگو
لحن داودى به سنگ و كه رسيد * گوش آن سنگين دلانش كم شنيد
آفرين بر عقل و بر انصاف باد * هر زمان و الله أعلم بالرشاد
[ دعوت به تصديق پيامبران ]
صدقوا رسلا كراما يا سبا * صدقوا روحا سباها من سبا
صدقوهم هم شموس طالعه * يؤمنوكم من مخازي القارعه
صدقوهم هم بدور زاهره * قبل أن يلقوكم بِالسَّاهِرَةِ
صدقوهم هم مصابيح الدجى * أكرموهم هم مفاتيح الرجا
صدقوا من ليس يرجو خيركم * لا تضلوا لا تصدوا غيركم
پارسى گوييم هين تازى بهل * هندوى آن ترك باش اى آب و گل
هين گواهيهاى شاهان بشنويد * بگرويدند آسمانها بگرويد
معنى حزم و مثال مرد حازم
[ لزوم دورانديشى و عبرتآموزى به زبان تمثيل ]
يا به حال اولينان بنگريد * يا سوى آخر به حزمى در پريد
حزم چه بود در دو تدبير احتياط * از دو آن گيرى كه دور است از خباط