دفع علت كن چو علت خو شود * هر حديثى كهنه پيشت نو شود
تا كه آن كهنه بر آرد برگ نو * بشكفاند كهنه صد خوشه ز گو
[ انبيا و اوليا ، طبيبان اخلاقىاند ]
ما طبيبانيم شاگردان حق * بحر قلزم ديد ما را فانفلق
[ تفاوت طبيبان جسمانى و طبيبان روحانى ]
آن طبيبان طبيعت ديگرند * كه به دل از راه نبضى بنگرند
ما به دل بىواسطه خوش بنگريم * كز فراست ما به عالى منظريم
آن طبيبان غذايند و ثمار * جان حيوانى بديشان استوار
ما طبيبان فعاليم و مقال * ملهم ما پرتو نور جلال
كاين چنين فعلى ترا نافع بود * و آن چنان فعلى ز ره قاطع بود
اين چنين قولى ترا پيش آورد * و آن چنان قولى ترا نيش آورد
آن طبيبان را بود بولى دليل * وين دليل ما بود وحى جليل
دستمزدى مىنخواهيم از كسى * دستمزد ما رسد از حق بسى
هين صلا بيمارى ناسور را * داروى ما يك به يك رنجور را
معجزه خواستن قوم از پيغمبران
[ اعتراض حقستيزان به پيامبران و پاسخ آنان ]
قوم گفتند اى گروه مدعى * كو گواه علم طب و نافعى
چون شما بستهى همين خواب و خوريد * همچو ما باشيد در ده مىچريد
چون شما در دام اين آب و گليد * كى شما صياد سيمرغ دليد
حب جاه و سرورى دارد بر آن * كه شمارد خويش از پيغمبران
ما نخواهيم اين چنين لاف و دروغ * كردن اندر گوش و افتادن به دوغ
انبيا گفتند كاين ز آن علت است * مايهى كورى حجاب رويت است
دعوى ما را شنيديد و شما * مىنبينيد اين گهر در دست ما
امتحان است اين گهر مر خلق را * ماش گردانيم گرد چشمها
هر كه گويد كو گوا گفتش گواست * كاو نمىبيند گهر حبس عماست
آفتابى در سخن آمد كه خيز * كه بر آمد روز برجه كم ستيز
تو بگويى آفتابا كو گواه * گويدت اى كور از حق ديده خواه
روز روشن هر كه او جويد چراغ * عين جستن كورىاش دارد بلاغ
ور نمىبينى گمانى پردهاى * كه صباح است و تو اندر پردهاى
كورى خود را مكن زين گفت فاش * خامش و در انتظار فضل باش
در ميان روز گفتن روز كو * خويش رسوا كردن است اى روز جو
صبر و خاموشى جذوب رحمت است * وين نشان جستن نشان علت است