تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
لاجرم آن فتنه‌ها كرد اى عزيز * بيست همچندان كه ما گفتيم نيز

[ مهار نفس امّاره كارى آسان نيست ]

تو طمع دارى كه او را بىجفا * بسته دارى در وقار و در وفا
هر خسى را اين تمنا كى رسد * موسيى بايد كه اژدرها كشد
صد هزاران خلق ز اژدرهاى او * در هزيمت كشته شد از راى او

تهديد كردن فرعون موسى را عليه السلام

گفت فرعونش چرا تو اى كليم * خلق را كشتى و افكندى تو بيم
در هزيمت از تو افتادند خلق * در هزيمت كشته شد مردم ز زلق
لاجرم مردم ترا دشمن گرفت * كين تو در سينه مرد و زن گرفت
خلق را مىخواندى بر عكس شد * از خلافت مردمان را نيست بد
من هم از شرت اگر پس مىخزم * در مكافات تو ديگى مىپزم
دل از اين بر كن كه بفريبى مرا * يا بجز فى پس روى گردد ترا
تو بدان غره مشو كش ساختى * در دل خلقان هراس انداختى
صد چنين آرى و هم رسوا شوى * خوار گردى ضحكه‌ى غوغا شوى
همچو تو سالوس بسياران بدند * عاقبت در مصر ما رسوا شدند

جواب موسى فرعون را در تهديدى كه مىكردش

گفت با امر حقم اشراك نيست * گر بريزد خونم امرش باك نيست
راضيم من شاكرم من اى حريف * اين طرف رسوا و پيش حق شريف
پيش خلقان خوار و زار و ريش‌خند * پيش حق محبوب و مطلوب و پسند
از سخن مىگويم اين ور نى خدا * از سيه رويان كند فردا ترا
عزت آن اوست و آن بندگانش * ز آدم و ابليس برمىخوان نشانش
شرح حق پايان ندارد همچو حق * هين دهان بر بند و بر گردان ورق

پاسخ فرعون موسى را عليه السلام

گفت فرعونش ورق در حكم ماست * دفتر و ديوان حكم اين دم مراست