تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
مر مرا بخريده‌اند اهل جهان * از همه عاقلترى تو اى فلان
موسيا خود را خريدى هين برو * خويشتن كم بين به خود غره مشو
جمع آرم ساحران دهر را * تا كه جهل تو نمايم شهر را
اين نخواهد شد به روزى و دو روز * مهلتم ده تا چهل روز تموز

جواب موسى عليه السلام فرعون را

گفت موسى اين مرا دستور نيست * بنده‌ام امهال تو مأمور نيست
گر تو چيرى و مرا خود يار نيست * بنده فرمانم بدانم كار نيست
مىزنم با تو به جد تا زنده‌ام * من چه كاره‌ى نصرتم من بنده‌ام
مىزنم تا در رسد حكم خدا * او كند هر خصم از خصمى جدا

جواب فرعون موسى را و وحى آمدن موسى را عليه السلام

گفت نى نى مهلتى بايد نهاد * عشوه‌ها كم ده تو كم پيماى باد

[ قدرت خدا از همه بالاتر است ]

حق تعالى وحى كردش در زمان * مهلتش ده متسع مهراس از آن
اين چهل روزش بده مهلت به طوع * تا سگالد مكرها او نوع نوع
تا بكوشد او كه نه من خفته‌ام * تيز رو گو پيش ره بگرفته‌ام
حيله‌هاشان را همه بر هم زنم * و آن چه افزايند من بر كم زنم
آب را آرند و من آتش كنم * نوش و خوش گيرند و من ناخوش كنم
مهر پيوندند و من ويران كنم * آن كه اندر وهم نارند آن كنم
تو مترس و مهلتش ده دم دراز * گو سپه گرد آر و صد حيلت بساز

مهلت دادن موسى عليه السلام فرعون را تا ساحران را جمع كند از مداين

گفت امر آمد برو مهلت ترا * من بجاى خود شدم رستى ز ما
او همىشد و اژدها اندر عقب * چون سگ صياد دانا و محب
چون سگ صياد جنبان كرده دم * سنگ را مىكرد ريگ او زير سم
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 345 | جلال الدين الرومي