تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
اندر اين كوچه يكى زيبا زنى است * كودكى دارد و ليكن پر فنى است
پس عوانان آمدند او طفل را * در تنور انداخت از امر خدا
وحى آمد سوى زن ز آن با خبر * كه ز اصل آن خليل است اين پسر
عصمت يا نار كونى باردا * لا تكون النار حرا شاردا
زن به وحى انداخت او را در شرر * بر تن موسى نكرد آتش اثر
پس عوانان بىمراد آن سو شدند * باز غمازان كز آن واقف بدند
با عوانان ماجرا برداشتند * پيش فرعون از براى دانگ چند
كاى عوانان باز گرديد آن طرف * نيك نيكو بنگريد اندر غرف

وحى آمدن به مادر موسى كه موسى را در آب افكن

باز وحى آمد كه در آبش فگن * روى در اوميد دار و مو مكن
در فگن در نيلش و كن اعتماد * من ترا با وى رسانم رو سپيد
اين سخن پايان ندارد مكرهاش * جمله مىپيچيد هم در ساق و پاش
صد هزاران طفل مىكشت او برون * موسى اندر صدر خانه در درون
از جنون مىكشت هر جا بد جنين * از حيل آن كور چشم دور بين
اژدها بد مكر فرعون عنود * مكر شاهان جهان را خورده بود
ليك از او فرعون‌تر آمد پديد * هم و را هم مكر او را در كشيد
اژدها بود و عصا شد اژدها * اين بخورد آن را به توفيق خدا

[ دست خداوند ، بالاتر از همهء دست‌هاست ]

دست شد بالاى دست اين تا كجا * تا به يزدان كه إليه المنتهى
كان يكى درياست بىغور و كران * جمله درياها چو سيلى پيش آن
حيله‌ها و چاره‌ها گر اژدهاست * پيش إلا اللَّه آنها جمله لاست
چون رسيد اينجا بيانم سر نهاد * محو شد و الله اعلم بالرشاد

[ اغلب انسان‌ها داراى خوى فرعونى هستند ولى قدرت و امكانات او را ندارند ]

آن چه در فرعون بود آن در تو هست * ليك اژدرهات محبوس چه است
اى دريغ اين جمله احوال تو است * تو بر آن فرعون بر خواهيش بست
گر ز تو گويند وحشت زايدت * ور ز ديگر آن فسانه آيدت
چه خرابت مىكند نفس لعين * دور مىاندازدت سخت اين قرين
آتشت را هيزم فرعون نيست * ور نه چون فرعون او شعله زنى است