گشت بيدار او و زن را ديد خوش * بوسه باران كرده از لب بر لبش
گفت عمران اين زمان چون آمدى * گفت از شوق و قضاى ايزدى
در كشيدش در كنار از مهر مرد * بر نيامد با خود آن دم در نبرد
جفت شد با او امانت را سپرد * پس بگفت اى زن نه اين كارى است خرد
آهنى بر سنگ زد زاد آتشى * آتشى از شاه و ملكش كين كشى
[ همگان مقهور مشيت خداوند هستند ]
من چو ابرم تو زمين موسى نبات * حق شه شطرنج و ما ماتيم مات
مات و برد از شاه مىدان اى عروس * آن مدان از ما مكن بر ما فسوس
آن چه اين فرعون مىترسد از او * هست شد اين دم كه گشتم جفت تو
وصيت كردن عمران جفت را بعد از مجامعت كه مرا نديده باشى
وامگردان هيچ از اينها دم مزن * تا نيايد بر من و تو صد حزن
عاقبت پيدا شود آثار اين * چون علامتها رسيد اى نازنين
در زمان از سوى ميدان نعرهها * مىرسيد از خلق و پر مىشد هوا
شاه از آن هيبت برون جست آن زمان * پا برهنه كاين چه غلغلهاست هان
از سوى ميدان چه بانگ است و غريو * كز نهيبش مىرمد جنى و ديو
گفت عمران شاه ما را عمر باد * قوم اسرائيلياناند از تو شاد
از عطاى شاه شادى مىكنند * رقص مىآرند و كفها مىزنند
گفت باشد كاين بود اما و ليك * وهم و انديشه مرا پر كرد نيك
ترسيدن فرعون از آن بانگ
اين صدا جان مرا تغيير كرد * از غم و اندوه تلخم پير كرد
پيش مىآمد سپس مىرفت شه * جمله شب او همچو حامل وقت زه
هر زمان مىگفت اى عمران مرا * سخت از جا برده است اين نعرهها
زهره نى عمران مسكين را كه تا * باز گويد اختلاط جفت را
كه زن عمران به عمران در خزيد * تا كه شد استارهى موسى پديد
هر پيمبر كه در آيد در رحم * نجم او بر چرخ گردد منتجم