تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
فوت شد از ما و حملش شد پديد * نطفه‌اش جست و رحم اندر خزيد
ليك استغفار اين روز ولاد * ما نگه داريم اى شاه و قباد
روز ميلادش رصد بنديم ما * تا نگردد فوت و نجهد اين قضا
گر نداريم اين نگه ما را بكش * اى غلام راى تو افكار و هش
تا به نه مه مىشمرد او روز روز * تا نپرد تير حكم خصم دوز
بر قضا هرك او شبيخون آورد * سر نگون آيد ز خون خود خورد
چون زمين با آسمان خصمى كند * شوره گردد سر ز مرگى بر زند
نقش با نقاش پنجه مىزند * سبلتان و ريش خود بر مىكند

خواندن فرعون زنان نوزاده را سوى ميدان هم جهت مكر

بعد نه مه شه برون آورد تخت * سوى ميدان و منادى كرد سخت
كاى زنان با طفلكان ميدان رويد * جمله اسرائيليان بيرون شويد
آن چنان كه پار مردان را رسيد * خلعت و هر كس از ايشان زر كشيد
هين زنان امسال اقبال شماست * تا بيابد هر كسى چيزى كه خواست
مر زنان را خلعت و صلت دهد * كودكان را هم كلاه زر نهد
هر كه او اين ماه زاييده ست هين * گنجها گيريد از شاه مكين
آن زنان با طفلكان بيرون شدند * شادمان تا خيمه‌ى شه آمدند
هر زن نو زاده بيرون شد ز شهر * سوى ميدان غافل از دستان و قهر
چون زنان جمله به دو گرد آمدند * هر چه بود آن نر ز مادر بستدند
سر بريدندش كه اين است احتياط * تا نرويد خصم و نفزايد خباط

به وجود آمدن موسى و آمدن عوانان به خانه‌ى عمران و وحى آمدن به مادر موسى كه موسى را در آتش انداز

خود زن عمران كه موسى برده بود * دامن اندرچيد از آن آشوب و دود
آن زنان قابله در خانه‌ها * بهر جاسوسى فرستاد آن دغا
غمز كردندش كه اينجا كودكى است * نامد او ميدان كه در وهم و شكى است