تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨

پيدا شدن ستاره‌ى موسى عليه السلام بر آسمان و غريو منجمان در ميدان

بر فلك پيدا شد آن استاره‌اش * كورى فرعون و مكر و چاره‌اش
روز شد گفتش كه اى عمران برو * واقف آن غلغل و آن بانگ شو
راند عمران جانب ميدان و گفت * اين چه غلغل بود شاهنشه نخفت
هر منجم سر برهنه جامه چاك * همچو اصحاب عزا بوسيد خاك
همچو اصحاب عزا آوازشان * بد گرفته از فغان و سازشان
ريش و مو بر كنده رو بدريدگان * خاك بر سر كرده پر خون ديده‌گان
گفت خير است اين چه آشوب است و حال * بد نشانى مىدهد منحوس سال
عذر آوردند و گفتند اى امير * كرد ما را دست تقديرش اسير
اين همه كرديم و دولت تيره شد * دشمن شه هست گشت و چيره شد
شب ستاره‌ى آن پسر آمد عيان * كورى ما بر جبين آسمان
زد ستاره‌ى آن پيمبر بر سما * ما ستاره بار گشتيم از بكا
با دل خوش شاد عمران و ز نفاق * دست بر سر مىبرد كاه الفراق
كرد عمران خويش پر خشم و ترش * رفت چون ديوانگان بىعقل و هش
خويشتن را اعجمى كرد و براند * گفتهاى بس خشن بر جمع خواند
خويشتن را ترش و غمگين ساخت او * نردهاى باژگونه باخت او
گفتشان شاه مرا بفريفتيد * از خيانت و ز طمع نشكيفتيد
سوى ميدان شاه را انگيختيد * آب روى شاه ما را ريختيد
دست بر سينه زديد اندر ضمان * شاه را ما فارغ آريم از غمان
شاه هم بشنيد و گفت اى خاينان * من بر آويزم شما را بىامان
خويش را در مضحكه انداختم * مالها با دشمنان درباختم
تا كه امشب جمله اسرائيليان * دور ماندند از ملاقات زنان
مال رفت و آب رو و كار خام * اين بود يارى و افعال كرام
سالها ادرار و خلعت مىبريد * مملكتها را مسلم مىخوريد
رايتان اين بود و فرهنگ و نجوم * طبل خوارانيد و مكاريد و شوم
من شما را بر درم و آتش زنم * بينى و گوش و لبانتان بر كنم
من شما را هيزم آتش كنم * عيش رفته بر شما ناخوش كنم
سجده كردند و بگفتند اى خديو * گر يكى كرت ز ما چربيد ديو
سالها دفع بلاها كرده‌ايم * وهم حيران ز آن چه ماها كرده‌ايم