تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
مصريان را جمع آريد اين طرف * تا در آيد آن كه مىبايد به كف
هر كه مىآمد بگفتا نيست اين * هين در آ خواجه در آن گوشه نشين
تا بدين شيوه همه جمع آمدند * گردن ايشان بدين حيلت زدند
شومى آن كه سوى بانگ نماز * داعى اللَّه را نبردندى نياز
دعوت مكارشان اندر كشيد * الحذر از مكر شيطان اى رشيد

[ توجه به فقيران ، آدمى را از راه شيطان دور مىكند ]

بانگ درويشان و محتاجان بنوش * تا نگيرد بانگ محتاليت گوش
گر گدايان طامعند و زشت خو * در شكم خواران تو صاحب دل بجو

[ نسبى بودن خيرات و شُرور جهان ]

در تگ دريا گهر با سنگهاست * فخرها اندر ميان ننگهاست

[ ادامهء حكايت خواب ديدن فرعون ]

پس بجوشيدند اسرائيليان * از پگه تا جانب ميدان دوان
چون به حيلتشان بميدان برد او * روى خود بنمودشان بس تازه رو
كرد دل دارى و بخششها بداد * هم عطا هم وعده‌ها كرد آن قباد
بعد از آن گفت از براى جانتان * جمله در ميدان بخسبيد امشبان
پاسخش دادند كه خدمت كنيم * گر تو خواهى يك مه اينجا ساكنيم

باز گشتن فرعون از ميدان به شهر شاد به تفريق بنى اسرائيل از زنانشان در شب حمل

شه شبانگه باز آمد شادمان * كامشبان حمل است و دورند از زنان
خازنش عمران هم اندر خدمتش * هم به شهر آمد قرين صحبتش
گفت اى عمران بر اين در خسب تو * هين مرو سوى زن و صحبت مجو
گفت خسبم هم بر اين درگاه تو * هيچ ننديشم بجز دل خواه تو
بود عمران هم ز اسرائيليان * ليك مر فرعون را دل بود و جان
كى گمان بردى كه او عصيان كند * آن كه خوف جان فرعون آن كند

جمع آمدن عمران با مادر موسى و حامله شدن مادر موسى عليه السلام

شه برفت و او بر آن درگاه خفت * نيم شب آمد پى ديدنش جفت
زن بر او افتاد و بوسيد آن لبش * بر جهانيدش ز خواب اندر شبش