تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
جز عنايت كى گشايد چشم را * جز محبت كى نشاند خشم را

[ جهد بى توفيق ره به جايى نبرد ]

جهد بىتوفيق خود كس را مباد * در جهان و الله أعلم بالسداد

قصه‌ى خواب ديدن فرعون آمدن موسى را عليه السلام و تدارك انديشيدن

[ حكايت در جهد بىتوفيق ]

جهد فرعونى چو بىتوفيق بود * هر چه او مىدوخت آن تفتيق بود
از منجم بود در حكمش هزار * وز معبر نيز و ساحر بىشمار
مقدم موسى نمودندش به خواب * كه كند فرعون و ملكش را خراب
با معبر گفت و با اهل نجوم * چون بود دفع خيال و خواب شوم
جمله گفتندش كه تدبيرى كنيم * راه زادن را چو ره زن مىزنيم
تا رسيد آن شب كه مولد بود آن * راى اين ديدند آن فرعونيان
كه برون آرند آن روز از پگاه * سوى ميدان بزم و تخت پادشاه
الصلا اى جمله اسرائيليان * شاه مىخواند شما را ز آن مكان
تا شما را رو نمايد بىنقاب * بر شما احسان كند بهر ثواب
كان اسيران را بجز دورى نبود * ديدن فرعون دستورى نبود
گر فتادندى به ره در پيش او * بهر آن ياسه بخفتندى به رو
ياسه اين بد كه نبيند هيچ اسير * درگه و بىگه لقاى آن امير
بانگ چاووشان چو در ره بشنود * تا نبيند رو به ديوارى كند
ور ببيند روى او مجرم بود * آن چه بدتر بر سر او آن رود
بودشان حرص لقاى ممتنع * چون حريص است آدمى فيما منع

به ميدان خواندن بنى اسرائيل را براى حيلت منع ولادت موسى عليه السلام

اى اسيران سوى ميدانگه رويد * كز شهنشه ديدن و جود است اميد
چون شنيدند مژده اسرائيليان * تشنگان بودند و بس مشتاق آن
حيله را خوردند و آن سو تاختند * خويشتن را بهر جلوه ساختند

حكايت

[ در نيرنگبازى شيطان ]

همچنان كاينجا مغول حيله‌دان * گفت مىجويم كسى از مصريان
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 335 | جلال الدين الرومي