مال مار آمد كه در او زهرهاست * و آن قبول و سجدهى خلق اژدهاست
[ نقد رياكاران ]
هاى اى فرعون ناموسى مكن * تو شغالى هيچ طاوسى مكن
[ رسوايى رياكاران در برابر اهل حقيقت ]
سوى طاوسان اگر پيدا شوى * عاجزى از جلوه و رسوا شوى
موسى و هارون چو طاوسان بدند * پر جلوه بر سر و رويت زدند
زشتىات پيدا شد و رسوايىات * سر نگون افتادى از بالايىات
چون محك ديدى سيه گشتى چو قلب * نقش شيرى رفت و پيدا گشت كلب
اى سگ گرگين زشت از حرص و جوش * پوستين شير را بر خود مپوش
غرهى شيرت بخواهد امتحان * نقش شير و آن گه اخلاق سگان
تفسير وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ
[ پى بردن به باطن رياكاران از ظاهر آنان ]
گفت يزدان مر نبى را در مساق * يك نشانى سهلتر ز اهل نفاق
گر منافق زفت باشد نغز و هول * واشناسى مر و را در لحن و قول
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
چون سفالين كوزهها را مىخرى * امتحانى مىكنى اى مشترى
مىزنى دستى بر آن كوزه چرا * تا شناسى از طنين اشكسته را
بانگ اشكسته دگرگون مىبود * بانگ چاووش است پيشش مىرود
بانگ مىآيد كه تعريفش كند * همچو مصدر فعل تصريفش كند
چون حديث امتحان رويى نمود * يادم آمد قصهى هاروت زود
قصهى هاروت و ماروت و دليرى ايشان بر امتحان حق تعالى
[ باز در نقد خودبينان مغرور ]
پيش از اين ز آن گفته بوديم اندكى * خود چه گوييم از هزارانش يكى
خواستم گفتن در آن تحقيقها * تا كنون واماند از تعويقها
حملهى ديگر ز بسيارش قليل * گفته آيد شرح يك عضوى ز پيل
گوش كن هاروت را ماروت را * اى غلام و چاكران ماروت را
[ عارفنمايان ، شيفتهء كرامتاند ، نه عاشق حضرت كريم ]
مست بودند از تماشاى إله * و ز عجايبهاى استدراج شاه
اين چنين مستى است ز استدراج حق * تا چه مستيها كند معراج حق
دانهى دامش چنين مستى نمود * خوان انعامش چها داند گشود
[ عُجب بر پاكى و تقدّس ، بدترين گناه است ]
مست بودند و رهيده از كمند * هاى و هوى عاشقانه مىزدند
[ سختى امتحان الهى ]
يك كمين و امتحان در راه بود * صرصرش چون كاه كه را مىربود