تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
در ميان منعمان رفتى كه من * لوت چربى خورده‌ام در انجمن
دست بر سبلت نهادى در نويد * رمز يعنى سوى سبلت بنگريد
كاين گواه صدق گفتار من است * وين نشان چرب و شيرين خوردن است
اشكمش گفتى جواب بىطنين * كه أباد اللَّه كيد الكاذبين
لاف تو ما را بر آتش بر نهاد * كان سبيل چرب تو بر كنده باد
گر نبودى لاف زشتت اى گدا * يك كريمى رحم افكندى به ما

[ اعتراف صادقانه ، راه نجات را هموار مىكند ]

ور نمودى عيب و كژ كم باختى * يك طبيبى داروى او ساختى
گفت حق كه كژ مجنبان گوش و دم * ينفعن الصادقين صدقهم
كهف اندر كژ مخسب اى محتلم * آن چه دارى وانما و فَاسْتَقِمْ
ور نگويى عيب خود بارى خمش * از نمايش وز دغل خود را مكش

[ به هوش باش كه امتحان‌ها در پيش است ]

گر تو نقدى يافتى مگشا دهان * هست در ره سنگهاى امتحان
سنگهاى امتحان را نيز پيش * امتحانها هست در احوال خويش
گفت يزدان از ولادت تا به حين * يفتنون كل عام مرتين
امتحان بر امتحان است اى پدر * هين به كمتر امتحان خود را مخر

ايمن بودن بلعم باعور كه امتحانها كرد حضرت او را و از آنها روى سپيد آمده بود

[ خودبينان ، با امتحان ، رسوا شوند ]

بلعم باعور و ابليس لعين * ز امتحان آخرين گشته مهين

[ ادامهء حكايت چرب كردن مرد لافى ، سبلت خود را ]

او به دعوى ميل دولت مىكند * معده‌اش نفرين سبلت مىكند
كانچه پنهان مىكند پيداش كن * سوخت ما را اى خدا رسواش كن
جمله اجزاى تنش خصم وىاند * كز بهارى لافد ايشان در دىاند
لاف وا داد كرمها مىكند * شاخ رحمت را ز بن بر مىكند
راستى پيش آر يا خاموش كن * و آن گهان رحمت ببين و نوش كن
آن شكم خصم سبيل او شده * دست پنهان در دعا اندر زده
كاى خدا رسوا كن اين لاف لئام * تا بجنبد سوى ما رحم كرام
مستجاب آمد دعاى آن شكم * سوزش حاجت بزد بيرون علم

[ دعا و اجابت دعا ]

گفت حق گر فاسقى و اهل صنم * چون مرا خوانى اجابتها كنم
تو دعا را سخت گير و مىشخول * عاقبت برهاندت از دست غول

[ ادامهء حكايت چرب كردن مرد لافى ، سبلت خود را ]

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 331 | جلال الدين الرومي