تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
گفت شيطان آخر اى بسيار گو * اين همه اللَّه را لبيك كو
مىنيايد يك جواب از پيش تخت * چند اللَّه مىزنى با روى سخت
او شكسته دل شد و بنهاد سر * ديد در خواب او خضر را در خضر
گفت هين از ذكر چون وامانده‌اى * چون پشيمانى از آن كش خوانده‌اى
گفت لبيكم نمىآيد جواب * ز آن همىترسم كه باشم رد باب
گفت آن اللَّه تو لبيك ماست * و آن نياز و درد و سوزت پيك ماست
حيله‌ها و چاره جوييهاى تو * جذب ما بود و گشاد اين پاى تو
ترس و عشق تو كمند لطف ماست * زير هر يا رب تو لبيكهاست

[ اهل غفلت ، ذوق نيايش ندارند ]

جان جاهل زين دعا جز دور نيست * ز انكه يا رب گفتنش دستور نيست
بر دهان و بر دلش قفل است و بند * تا ننالد با خدا وقت گزند

[ نداشتن درد ، غفلت‌هاى خودبينانه مىآورد ]

داد مر فرعون را صد ملك و مال * تا بكرد او دعوى عز و جلال
در همه عمرش نديد او درد سر * تا ننالد سوى حق آن بد گهر
داد او را جمله ملك اين جهان * حق ندادش درد و رنج و اندهان
درد آمد بهتر از ملك جهان * تا بخوانى مر خدا را در نهان

[ نيايش بدون درد ، صفاى باطن نمىآورد ]

خواندن بىدرد از افسردگى است * خواندن با درد از دل بردگى است
آن كشيدن زير لب آواز را * ياد كردن مبدا و آغاز را
آن شده آواز صافى و حزين * اى خدا وى مستغاث و اى معين
ناله‌ى سگ در رهش بىجذبه نيست * ز انكه هر راغب اسير ره زنى است

[ تبديل هويت بر اثر همنشينى با نيكان ]

چون سگ كهفى كه از مردار رست * بر سر خوان شهنشاهان نشست

[ نقد نظرگاه‌هاى قشرى و ظاهرگرا ]

تا قيامت مىخورد او پيش غار * آب رحمت عارفانه بىتغار
اى بسا سگ پوست كاو را نام نيست * ليك اندر پرده بىآن جام نيست

[ پرهيز از خودبينى ، كليد الطاف الهى است ]

جان بده از بهر اين جام اى پسر * بىجهاد و صبر كى باشد ظفر

[ صبر ، موجب رستگارى مىشود ]

صبر كردن بهر اين نبود حرج * صبر كن كالصبر مفتاح الفرج
زين كمين بىصبر و حزمى كس نجست * حزم را خود صبر آمد پا و دست

[ مواظبت بر نفس ، شيوهء پيامبران و اولياء الله است ]

حزم كن از خورد كاين زهرين گياست * حزم كردن زور و نور انبياست

[ دعوت به پايدارى در پاكىها ]

كاه باشد كاو به هر بادى جهد * كوه كى مر باد را وزنى نهد

[ حذر از خطر راهزنان ايمان و اخلاق ]

هر طرف غولى همىخواند ترا * كاى برادر راه خواهى هين بيا
رهنمايم همرهت باشم رفيق * من قلاووزم در اين راه دقيق
نى قلاووز است و نى ره داند او * يوسفا كم رو سوى آن گرگ خو

[ هشيارى نسبت به دام‌هاى شريران ]

حزم اين باشد كه نفريبد ترا * چرب و نوش و دامهاى اين سرا