چند كوبد زخمهاى گرزشان * بر سر هر ژاژخا و مرزشان
گرز عزراييل را بنگر اثر * گر نبينى چوب و آهن در صور
هم به صورت مىنمايد گهگهى * ز آن همان رنجور باشد آگهى
گويد آن رنجور اى ياران من * چيست اين شمشير بر ساران من
ما نمىبينيم باشد اين خيال * چه خيال است اين كه اين هست ارتحال
چه خيال است اين كه اين چرخ نگون * از نهيب اين خيالى شد كنون
گرزها و تيغها محسوس شد * پيش بيمار و سرش منكوس شد
او همىبيند كه آن از بهر اوست * چشم دشمن بسته ز آن و چشم دوست
[ در آن جهان ، حجابها كنار رود ]
حرص دنيا رفت و چشمش تيز شد * چشم او روشن گه خونريز شد
[ بيدارى در آن جهان ، دير هنگام است ]
مرغ بىهنگام شد آن چشم او * از نتيجهى كبر او و خشم او
سر بريدن واجب آيد مرغ را * كاو به غير وقت جنباند درا
[ زندگى دنيوى ، زنجيرهاى است از نزعها و مرگهاى متوالى ]
هر زمان نزعى است جزو جانت را * بنگر اندر نزع جان ايمانت را
عمر تو مانند هميان زر است * روز و شب مانند دينار اشمر است
مىشمارد مىدهد زر بىوقوف * تا كه خالى گردد و آيد خسوف
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
گر ز كه بستانى و ننهى به جاى * اندر آيد كوه ز آن دادن ز پاى
[ گذر عمر را با گرايش به پاكىها جبران كن ]
پس بنه بر جاى هر دم را عوض * تا ز وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ يا بى غرض
در تمامى كارها چندين مكوش * جز به كارى كه بود در دين مكوش
عاقبت تو رفت خواهى ناتمام * كارهايت ابتر و نان تو خام
[ به جاى آنكه قبرت را آراسته كنى روحت را با صدق و صفا آراسته كن ]
و آن عمارت كردن گور و لحد * نه به سنگ است و به چوب و نه لبد
بلكه خود را در صفا گورى كنى * در منى او كنى دفن منى
خاك او گردى و مدفون غمش * تا دمت يابد مددها از دمش
[ گنبد و بارگاه مجلّل قبور ، مورد پسند اولياء اللّه نيست ]
گورخانه و قبهها و كنگره * نبود از اصحاب معنى آن سره
[ نقد ظاهرپرستان و ستايش اهل باطن ]
بنگر اكنون زنده اطلس پوش را * هيچ اطلس دستگيرد هوش را
در عذاب منكر است آن جان او * كژدم غم در دل غمدان او
از برون بر ظاهرش نقش و نگار * و ز درون ز انديشهها او زار زار
و آن يكى بينى در آن دلق كهن * چون نبات انديشه و شكر سخن
باز گشتن به حكايت پيل
[ هشدار ناصح خير خواه ]
گفت ناصح بشنويد اين پند من * تا دل و جانتان نگردد ممتحن
با گياه و برگها قانع شويد * در شكار پيل بچگان كم رويد