تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
در صفت نايد عجايبهاى آن * تو در اين ظلمت چه‌اى در امتحان
خون خورى در چار ميخ تنگنا * در ميان جنس و انجاس و عنا
او به حكم حال خود منكر بدى * زين رسالت معرض و كافر شدى
كاين محال است و فريب است و غرور * ز انكه تصويرى ندارد وهم كور
جنس چيزى چون نديد ادراك او * نشنود ادراك منكرناك او

[ دنيا نسبت به آن جهان ، مانند رحم نسبت به دنياى بيرون از رحم است ]

همچنان كه خلق عام اندر جهان * ز آن جهان ابدال مىگويندشان
كاين جهان چاهى است بس تاريك و تنگ * هست بيرون عالمى بىبو و رنگ
هيچ در گوش كسى ز ايشان نرفت * كاين طمع آمد حجاب ژرف و زفت
گوش را بندد طمع از استماع * چشم را بندد غرض از اطلاع
همچنان كه آن جنين را طمع خون * كان غذاى اوست در اوطان دون
از حديث اين جهان محجوب كرد * غير خون او مىنداند چاشت خورد

قصه‌ى خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح

[ حكايت در بيان كنش نفس امّاره و هشدار صاحبدلان به انسان‌ها ]

آن شنيدى تو كه در هندوستان * ديد دانايى گروهى دوستان
گرسنه مانده شده بىبرگ و عور * مىرسيدند از سفر از راه دور
مهر داناييش جوشيد و بگفت * خوش سلاميشان و چون گلبن شكفت
گفت دانم كز تجوع و ز خلا * جمع آمد رنجتان زين كربلا
ليك اللَّه الله اى قوم جليل * تا نباشد خوردتان فرزند پيل
پيل هست اين سو كه اكنون مىرويد * پيل زاده مشكنيد و بشنويد
پيل بچگانند اندر راهتان * صيد ايشان هست بس دل خواهتان
بس ضعيفند و لطيف و بس سمين * ليك مادر هست طالب در كمين
از پى فرزند صد فرسنگ راه * او بگردد در حنين و آه آه
آتش و دود آيد از خرطوم او * الحذر ز آن كودك مرحوم او

[ عارفان ربّانى تحت حمايت خداوند هستند ]

اوليا اطفال حقند اى پسر * در حضور و غيبت ايشان با خبر
غايبى منديش از نقصانشان * كاو كشد كين از براى جانشان
گفت اطفال منند اين اوليا * در غريبى فرد از كار و كيا
از براى امتحان خوار و يتيم * ليك اندر سر منم يار و نديم
پشت دار جمله عصمتهاى من * گوييا هستند خود اجزاى من
هان و هان اين دلق پوشان منند * صد هزار اندر هزار و يك تنند
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 307 | جلال الدين الرومي