در گذر از نام و بنگر در صفات * تا صفاتت ره نمايد سوى ذات
[ اختلاف عموم مردم ، بر سر لفظ است نه معنى ]
اختلاف خلق از نام اوفتاد * چون به معنى رفت آرام اوفتاد
منازعت چهار كس جهت انگور كه هر يكى به نام ديگر فهم كرده بود آن را
[ حكايت در بيان اينكه عمده اختلاف مردم ، لفظى است ]
چار كس را داد مردى يك درم * آن يكى گفت اين به انگورى دهم
آن يكى ديگر عرب بد گفت لا * من عنب خواهم نه انگور اى دغا
آن يكى تركى به دو گفت اى گزم * من نمىخواهم عنب خواهم ازم
آن يكى رومى بگفت اين قيل را * ترك كن خواهيم استافيل را
در تنازع آن نفر جنگى شدند * كه ز سر نامها غافل بدند
مشت بر هم مىزدند از ابلهى * پر بدند از جهل و از دانش تهى
صاحب سرى عزيزى صد زبان * گر بدى آن جا بدادى صلحشان
پس بگفتى او كه من زين يك درم * آرزوى جملهتان را مىخرم
چون كه بسپاريد دل را بىدغل * اين درمتان مىكند چندين عمل
يك درمتان مىشود چار المراد * چار دشمن مىشود يك ز اتحاد
گفت هر يك تان دهد جنگ و فراق * گفت من آرد شما را اتفاق
پس شما خاموش باشيد أنصتوا * تا زبان تان من شوم در گفتوگو
گر سخنتان مىنمايد يك نمط * در اثر مايهى نزاع است و سخط
گرمى عاريتى ندهد اثر * گرمى خاصيتى دارد هنر
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
سركه را گر گرم كردى ز آتش آن * چون خورى سردى فزايد بىگمان
ز انكه آن گرمى او دهليزى است * طبع اصلش سردى است و تيزى است
ور بود يخ بسته دوشاب اى پسر * چون خورى گرمى فزايد در جگر
[ تفاوت انسان كامل و انسان ناقص ]
پس رياى شيخ به ز اخلاص ماست * كز بصيرت باشد آن وين از عماست
از حديث شيخ جمعيت رسد * تفرقه آرد دم اهل حسد
[ انسان كامل ، ميان همگان آشتى مىدهد ]
چون سليمان كز سوى حضرت بتاخت * كاو زبان جمله مرغان را شناخت
در زمان عدلش آهو با پلنگ * انس بگرفت و برون آمد ز جنگ
شد كبوتر ايمن از چنگال باز * گوسفند از گرگ ناورد احتراز
او ميانجى شد ميان دشمنان * اتحادى شد ميان پر زنان