تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤

اشكال آوردن بر اين قصه

ابلهان گويند كاين افسانه را * خط بكش زيرا دروغ است و خطا
ز انكه مريم وقت وضع حمل خويش * بود از بيگانه دور و هم ز خويش
از برون شهر آن شيرين فسون * تا نشد فارغ نيامد خود درون
چون بزادش آن گهانش بر كنار * بر گرفت و برد تا پيش تبار
مادر يحيى كجا ديدش كه تا * گويد او را اين سخن در ماجرا

جواب اشكال

اين بداند كان كه اهل خاطر است * غايب آفاق او را حاضر است
پيش مريم حاضر آيد در نظر * مادر يحيى كه دور است از بصر
ديده‌ها بسته ببيند دوست را * چون مشبك كرده باشد پوست را
ور نديدش نه از برون نز اندرون * از حكايت گير معنى اى زبون
نه چنان كافسانه‌ها بشنيده بود * همچو شين بر نقش آن چسبيده بود
تا همىگفت آن كليله بىزبان * چون سخن نوشد ز دمنه بىبيان
ور بدانستند لحن همدگر * فهم آن چون كرد بىنطقى بشر
در ميان شير و گاو آن دمنه چون * شد رسول و خواند بر هر دو فسون
چون وزير شير شد گاو نبيل * چون ز عكس ماه ترسان گشت پيل
اين كليله و دمنه جمله افترى است * ور نه كى با زاغ لكلك را مرى است

[ قصصى كه در كتب آسمانى و تعليمى آمده ، براى تفهيم مقصود است ]

اى برادر قصه چون پيمانه‌اى است * معنى اندر وى مثال دانه‌اى است
دانه‌ى معنى بگيرد مرد عقل * ننگرد پيمانه را گر گشت نقل
ماجراى بلبل و گل گوش دار * گر چه گفتى نيست آن جا آشكار

سخن گفتن به زبان حال و فهم كردن آن

[ اگر به شكل ، بيش از حد توجه كنى ، محتوا را از دست مىدهى ]

ماجراى شمع با پروانه نيز * بشنو و معنى گزين كن اى عزيز
گر چه گفتى نيست سر گفت هست * هين به بالا پر مپر چون جغد پست

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]