پيش زيرك كاندرونش نورهاست * عين اين آواز معنى بود راست
[ چند تمثيل براى ابيات پيشين ]
يا به تازى گفت يك تازى زبان * كه همىدانم زبان تازيان
عين تازى گفتنش معنى بود * گر چه تازى گفتنش دعوى بود
يا نويسد كاتبى بر كاغذى * كاتب و خط خوانم و من ابجدى
اين نوشته گر چه خود دعوى بود * هم نوشته شاهد معنى بود
يا بگويد صوفيى ديدى تو دوش * در ميان خواب سجاده به دوش
من بدم آن و آن چه گفتم خواب در * با تو اندر خواب در شرح نظر
گوش كن چون حلقه اندر گوش كن * آن سخن را پيشواى هوش كن
چون ترا ياد آيد آن خواب اين سخن * معجز نو باشد و زر كهن
گر چه دعوى مىنمايد اين ولى * جان صاحب واقعه گويد بلى
پس چو حكمت ضالهى مومن بود * آن ز هر كه بشنود موقن بود
چون كه خود را پيش او يابد فقط * چون بود شك چون كند او را غلط
[ چند تمثيل براى ابيات پيشين ]
تشنهاى را چون بگويى تو شتاب * در قدح آب است بستان زود آب
هيچ گويد تشنه كاين دعوى است رو * از برم اى مدعى مهجور شو
يا گواه و حجتى بنما كه اين * جنس آب است و از آن ماء معين
يا به طفل شير مادر بانگ زد * كه بيا من مادرم هان اى ولد
طفل گويد مادرا حجت بيار * تا كه با شيرت بگيرم من قرار
در دل هر امتى كز حق مزه ست * روى و آواز پيمبر معجزه ست
چون پيمبر از برون بانگى زند * جان امت در درون سجده كند
ز انكه جنس بانگ او اندر جهان * از كسى نشنيده باشد گوش جان
آن غريب از ذوق آواز غريب * از زبان حق شنود انى قريب
سجده كردن يحيى عليه السلام در شكم مادر مسيح را عليه السلام
[ حكايت در نقد كسانى كه به جاى فهم مقصود گوينده به ايرادهاى بنىاسرائيلى دست مىزنند ]
مادر يحيى به مريم در نهفت * پيشتر از وضع حمل خويش گفت
كه يقين ديدم درون تو شهى است * كاو اولو العزم و رسول آگهى است
چون برابر اوفتادم با تو من * كرد سجده حمل من اندر زمن
اين جنين مر آن جنين را سجده كرد * كز سجودش در تنم افتاد درد
گفت مريم من درون خويش هم * سجدهاى ديدم از اين طفل شكم