تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
در وحل تاويل رخصت مىكنى * چون نمىخواهى كز آن دل بر كنى
كاين روا باشد مرا من مضطرم * حق نگيرد عاجزى را از كرم

[ استدراج يا كيفر نهانى خداوند با زبان تمثيل ]

خود گرفته ستت تو چون كفتار كور * اين گرفتن را نبينى از غرور
مىگوند اين جايگه كفتار نيست * از برون جوييد كاندر غار نيست
اين همىگويند و بندش مىنهند * او همىگويد ز من بىآگهند
گر ز من آگاه بودى اين عدو * كى ندا كردى كه آن كفتار كو

دعوىكردن آن شخص كه خداى تعالى مرا نمىگيرد به گناه و جواب گفتن شعيب عليه السلام مر او را

[ حكايت در بيان استدراج يا كيفر نهانى خداوند ]

آن يكى مىگفت در عهد شعيب * كه خدا از من بسى ديده ست عيب
چند ديد از من گناه و جرمها * و ز كرم يزدان نمىگيرد مرا
حق تعالى گفت در گوش شعيب * در جواب او فصيح از راه غيب
كه بگفتى چند كردم من گناه * و ز كرم نگرفت در جرمم إله
عكس مىگويى و مقلوب اى سفيه * اى رها كرده ره و بگرفته تيه
چند چندت گيرم و تو بىخبر * در سلاسل مانده‌اى پا تا به سر
زنگ تو بر تويت اى ديگ سياه * كرد سيماى درونت را تباه
بر دلت زنگار بر زنگارها * جمع شد تا كور شد ز اسرارها

[ چند تمثيل در بيان چگونگى تأثير گناه بر دل پاك و دل پوشيده از زنگارهاى نفسانى ]

گر زند آن دود بر ديگ نوى * آن اثر بنمايد ار باشد جوى
ز انكه هر چيزى به ضد پيدا شود * بر سپيدى آن سيه رسوا شود
چون سيه شد ديگ پس تاثير دود * بعد از اين به روى كه بيند زود زود
مرد آهنگر كه او زنگى بود * دود را با روش هم رنگى بود
مرد رومى كاو كند آهنگرى * رويش ابلق گردد از دود آورى
پس بداند زود تاثير گناه * تا بنالد زود گويد اى إله
چون كند اصرار و بد پيشه كند * خاك اندر چشم انديشه كند
توبه ننديشد دگر شيرين شود * بر دلش آن جرم تا بىدين شود
آن پشيمانى و يا رب رفت از او * شست بر آيينه زنگ پنج تو
آهنش را زنگها خوردن گرفت * گوهرش را زنگ كم كردن گرفت

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

چون نويسى كاغذ اسپيد بر * آن نبشته خوانده آيد در نظر
چون نويسى بر سر به نوشته خط * فهم نايد خواندنش گردد غلط
كان سياهى بر سياهى اوفتاد * هر دو خط شد كور و معنيى نداد