هر حست پيغمبر حسها شود * تا يكايك سوى آن جنت رود
[ گفتگوى صامت عارفان ]
حسها با حس تو گويند راز * بىزبان و بىحقيقت بىمجاز
[ حقيقت ، وقتى به كلام درآيد ، خيالانگيز و شبههناك مىشود ]
كاين حقيقت قابل تاويلهاست * وين توهم مايهى تخييلهاست
[ حقيقت محض از ظرف كلام ، فراتر است ]
آن حقيقت را كه باشد از عيان * هيچ تاويلى نگنجد در ميان
[ عظمت انسان كامل ]
چون كه هر حس بندهى حس تو شد * مر فلكها را نباشد از تو بد
[ كسى كه حامل حقيقت است ، واجد صورتها و مظاهر نيز هست ]
چون كه دعويى رود در ملك پوست * مغز آن كى بود قشر آن اوست
چون تنازع در فتد در تنگ كاه * دانه آن كيست آن را كن نگاه
پس فلك قشر است و نور روح مغز * اين پديد است آن خفى زين رو ملغز
[ مراتب جسم و روح حيوانى و عقل و وحى ]
جسم ظاهر روح مخفى آمده ست * جسم همچون آستين جان همچو دست
باز عقل از روح مخفىتر بود * حس سوى روح زوتر ره برد
جنبشى بينى بدانى زنده است * اين ندانى كه ز عقل آگنده است
تا كه جنبشهاى موزون سر كند * جنبش مس را به دانش زر كند
ز آن مناسب آمدن افعال دست * فهم آيد مر ترا كه عقل هست
روح وحى از عقل پنهانتر بود * ز انكه او غيب است او ز ان سر بود
عقل احمد از كسى پنهان نشد * روح وحيش مدرك هر جان نشد
روح وحيى را مناسبهاست نيز * در نيابد عقل كان آمد عزيز
[ شخص دانى نمىتواند حال عالى را درك كند ]
گه جنون بيند گهى حيران شود * ز انكه موقوف است تا او آن شود
چون مناسبهاى افعال خضر * عقل موسى بود در ديدش كدر
نامناسب مىنمود افعال او * پيش موسى چون نبودش حال او
[ عقول جزئيه نمىتوانند راز حقيقت را درك كنند ]
عقل موسى چون شود در غيب بند * عقل موشى خود كى است اى ارجمند
[ علم تقليدى ، نيازمند مشترى است ]
علم تقليدى بود بهر فروخت * چون بيابد مشترى خوش بر فروخت
[ مشترى علم باطنى ، خداوند است ]
مشترى علم تحقيقى حق است * دايما بازار او با رونق است
لب ببسته مست در بيع و شرى * مشترى بىحد كه اللَّه اشترى
[ پاكان ، طالب علوم باطنى هستند ]
درس آدم را فرشته مشترى * محرم درسش نه ديو است و پرى
آدم أنبئهم بأسما درس گو * شرح كن اسرار حق را مو به مو
[ تشبيه كوتهنظران به موش ]
آن چنان كس را كه كوته بين بود * در تلون غرق و بىتمكين بود
موش گفتم ز انكه در خاك است جاش * خاك باشد موش را جاى معاش
راهها داند ولى در زير خاك * هر طرف او خاك را كرده ست چاك
نفس موشى نيست الا لقمه رند * قدر حاجت موش را عقلى دهند
[ بخشش خداوند ، بر اساس حاجات مخلوقات است ]
ز انكه بىحاجت خداوند عزيز * مىنبخشد هيچ كس را هيچ چيز