تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
تافت ز آن روزن كه از دل تا دل است * روشنى كه فرق حق و باطل است
گفت اينك يادم آمد اى رسول * آن دعا كه گفته‌ام من بو الفضول

[ هرگز از خدا مخواه كه عذاب آخرت را در دنيا به تو بچشاند ]

چون گرفتار گنه مىآمدم * غرقه دست اندر حشايش مىزدم
از تو تهديد و وعيدى مىرسيد * مجرمان را از عذاب بس شديد
مضطرب مىگشتم و چاره نبود * بند محكم بود و قفل ناگشود
نى مقام صبر و نه راه گريز * نى اميد توبه نه جاى ستيز
من چو هاروت و چو ماروت از حزن * آه مىكردم كه اى خلاق من
از خطر هاروت و ماروت آشكار * چاه بابل را بكردند اختيار
تا عذاب آخرت اينجا كشند * گربزند و عاقل و ساحروش‌اند
نيك كردند و بجاى خويش بود * سهلتر باشد ز آتش رنج دود
حد ندارد وصف رنج آن جهان * سهل باشد رنج دنيا پيش آن

[ لزوم مهار نفس و طاعت و عبادت ]

اى خنك آن كاو جهادى مىكند * بر بدن زجرى و دادى مىكند
تا ز رنج آن جهانى وارهد * بر خود اين رنج عبادت مىنهد

[ از خدا مخواه كه عذاب آخرت را در دنيا به تو بچشاند ]

من همىگفتم كه يا رب آن عذاب * هم در اين عالم بران بر من شتاب
تا در آن عالم فراغت باشدم * در چنين درخواست حلقه مىزدم
اين چنين رنجوريى پيدام شد * جان من از رنج بىآرام شد
مانده‌ام از ذكر و از اوراد خود * بىخبر گشتم ز خويش و نيك و بد
گر نمىديدم كنون من روى تو * اى خجسته وى مبارك بوى تو
مىشدم از دست من يك بارگى * كرديم شاهانه اين غم خوارگى
گفت هىهى اين دعا ديگر مكن * بر مكن تو خويش را از بيخ و بن
تو چه طاقت دارى اى مور نژند * كه نهد بر تو چنان كوه بلند
گفت توبه كردم اى سلطان كه من * از سر جلدى نه لافم هيچ فن

[ گناه ، آدمى را در مرتبهء مادى نگه مىدارد ]

اين جهان تيه است و تو موسى و ما * از گنه در تيه مانده مبتلا
سالها ره مىرويم و در اخير * همچنان در منزل اول اسير

[ خشنودى اوليا از قوم خود ، وقتى است كه مرتكب گناه نشوند ]

گر دل موسى ز ما راضى بدى * تيه را راه و كران پيدا شدى
ور به كل بيزار بودى او ز ما * كى رسيدى خوانمان هيچ از سما
كى ز سنگى چشمه‌ها جوشان شدى * در بيابان‌مان امان جان شدى
بل به جاى خوان خود آتش آمدى * اندر اين منزل لهب بر ما زدى
چون دو دل شد موسى اندر كار ما * گاه خصم ماست گاهى يار ما
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 251 | جلال الدين الرومي