خدمت من طاعت و حمد خداست * تا نپندارى كه حق از من جداست
چشم نيكو باز كن در من نگر * تا ببينى نور حق اندر بشر
بايزيد آن نكتهها را هوش داشت * همچو زرين حلقهاش در گوش داشت
آمد از وى بايزيد اندر مزيد * منتهى در منتها آخر رسيد
دانستن پيغامبر صلى اللَّه عليه و آله كه سبب رنجورى آن شخص گستاخى بوده است در دعا
چون پيمبر ديد آن بيمار را * خوش نوازش كرد يار غار را
زنده شد او چون پيمبر را بديد * گوييا آن دم مر او را آفريد
گفت بيمارى مرا اين بخت داد * كامد اين سلطان بر من بامداد
تا مرا صحت رسيد و عاقبت * از قدوم اين شه بىحاشيت
[ درد ، بيداركنندهء روح است ]
اى خجسته رنج و بيمارى و تب * اى مبارك درد و بيدارى شب
نك مرا در پيرى از لطف و كرم * حق چنين رنجوريى داد و سقم
درد پشتم داد هم تا من ز خواب * بر جهم هر نيم شب لا بد شتاب
تا نخسبم جمله شب چون گاوميش * دردها بخشيد حق از لطف خويش
زين شكست آن رحم شاهان جوش كرد * دوزخ از تهديد من خاموش كرد
[ فوايد معنوى رنج و درد ]
رنج گنج آمد كه رحمتها در اوست * مغز تازه شد چو بخراشيد پوست
اى برادر موضع تاريك و سرد * صبر كردن بر غم و سستى و درد
چشمهى حيوان و جام مستى است * كان بلنديها همه در پستى است
آن بهاران مضمر است اندر خزان * در بهار است آن خزان مگريز از آن
همره غم باش و با وحشت بساز * مىطلب در مرگ خود عمر دراز
[ ضرورت مهار كردن نفس امّاره ]
آن چه گويد نفس تو كاينجا بد است * مشنوش چون كار او ضد آمده ست
تو خلافش كن كه از پيغمبران * اين چنين آمد وصيت در جهان
[ ضرورت مشورت با خردمندان ]
مشورت در كارها واجب شود * تا پشيمانى در آخر كم بود
گفت امت مشورت با كى كنيم * انبيا گفتند با عقل اميم
گفت گر كودك در آيد يا زنى * كاو ندارد عقل و راى روشنى