اين سخن ناقص بماند و بىقرار * دل ندارم بىدلم معذور دار
ذرهها را كى تواند كس شمرد * خاصه آن كاو عشق عقل او ببرد
مىشمارم برگهاى باغ را * مىشمارم بانگ كبك و زاغ را
در شمار اندر نيايد ليك من * مىشمارم بهر رشد ممتحن
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
نحس كيوان يا كه سعد مشترى * نايد اندر حصر گر چه بشمرى
ليك هم بعضى از اين هر دو اثر * شرح بايد كرد يعنى نفع و ضر
تا شود معلوم آثار قضا * شمه اى مر اهل سعد و نحس را
طالع آن كس كه باشد مشترى * شاد گردد از نشاط و سرورى
و انكه را طالع زحل از هر شرور * احتياطش لازم آيد در امور
گر بگويم آن زحل استاره را * ز آتشش سوزد مر آن بىچاره را
اذْكُرُوا اللَّهَ * شاه ما دستور داد * اندر آتش ديد ما را نور داد
[ جواز بكارگيرى تمثيل در خداشناسى ]
گفت اگر چه پاكم از ذكر شما * نيست لايق مر مرا تصويرها
ليك هرگز مست تصوير و خيال * در نيابد ذات ما را بىمثال
[ ضرورت تنزيه خداوند ]
ذكر جسمانه خيال ناقص است * وصف شاهانه از آنها خالص است
[ تنزيه بايد لايق مقام خداوندى باشد ]
شاه را گويد كسى جولاه نيست * اين چه مدح است اين مگر آگاه نيست
انكار كردن موسى عليه السلام بر مناجات شبان
[ حكايت در نفى شكلگرايى ]
ديد موسى يك شبانى را به راه * كاو همىگفت اى خدا و اى إله
تو كجايى تا شوم من چاكرت * چارقت دوزم كنم شانه سرت
جامهات شويم شپشهايت كشم * شير پيشت آورم اى محتشم
دستكت بوسم بمالم پايكت * وقت خواب آيد بروبم جايكت
اى فداى تو همه بزهاى من * اى به يادت هيهى و هيهاى من
اين نمط بىهوده مىگفت آن شبان * گفت موسى با كى است اين اى فلان
گفت با آن كس كه ما را آفريد * اين زمين و چرخ از او آمد پديد
گفت موسى هاى خيرهسر شدى * خود مسلمان ناشده كافر شدى
اين چه ژاژست و چه كفر است و فشار * پنبهاى اندر دهان خود فشار
گند كفر تو جهان را گنده كرد * كفر تو ديباى دين را ژنده كرد