ز انكه نقشى وز خرد بىبهرهاى * آدمى خو نيستى خر كرهاى
سايه را تو شخص مىبينى ز جهل * شخص از آن شد نزد تو بازى و سهل
باش تا روزى كه آن فكر و خيال * بر گشايد بىحجابى پر و بال
كوهها بينى شده چون پشم نرم * نيست گشته اين زمين سرد و گرم
نه سما بينى نه اختر نه وجود * جز خداى واحد حى ودود
يك فسانه راست آمد يا دروغ * تا دهد مر راستيها را فروغ
حسد كردن حشم بر غلام خاص
[ حكايت در اينكه ارزش انسان به انديشه است ]
پادشاهى بندهاى را از كرم * بر گزيده بود بر جمله حشم
جامگى او وظيفهى چل امير * ده يك قدرش نديدى صد وزير
از كمال طالع و اقبال و بخت * او ايازى بود و شه محمود وقت
روح او با روح شه در اصل خويش * پيش از اين تن بوده هم پيوند و خويش
كار آن دارد كه پيش از تن بده ست * بگذر از اينها كه نو حادث شده ست
[ عارف ، به امور ناپايدار اعتنا نمىكند ]
كار عارف راست كاو نه احول است * چشم او بر كشتهاى اول است
آن چه گندم كاشتندش و آن چه جو * چشم او آن جاست روز و شب گرو
[ غلبهء تقدير حق بر تدبير بنده ]
آنچ آبست است شب جز آن نزاد * حيلهها و مكرها باد است باد
كى كند دل خوش به حيلتهاى گش * آن كه بيند حيلهى حق بر سرش
او درون دام دامى مىنهد * جان تو نه اين جهد نه آن جهد
گر برويد ور بريزد صد گياه * عاقبت بر رويد آن كشتهى إله
كشت نو كاريد بر كشت نخست * اين دوم فانى است و آن اول درست
تخم اول كامل و بگزيده است * تخم ثانى فاسد و پوسيده است
افكن اين تدبير خود را پيش دوست * گر چه تدبيرت هم از تدبير اوست
كار آن دارد كه حق افراشته ست * آخر آن رويد كه اول كاشته ست
هر چه كارى از براى او به كار * چون اسير دوستى اى دوستدار
[ پرهيز از نفس امّاره ]
گرد نفس دزد و كار او مپيچ * هر چه آن نه كار حق هيچ است هيچ
پيش از آن كه روز دين پيدا شود * نزد مالك دزد شب رسوا شود
[ جواب عمل ]
رخت دزديده به تدبير و فنش * مانده روز داورى بر گردنش
[ غلبهء تقدير حق بر تدبير بنده ]
صد هزاران عقل با هم بر جهند * تا به غير دام او دامى نهند
دام خود را سختتر يابند و بس * كى نمايد قوتى با باد خس
[ فايدهء آفرينش ]
گر تو گويى فايدهى هستى چه بود * در سؤالت فايده هست اى عنود