تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
ز انكه نقشى وز خرد بىبهره‌اى * آدمى خو نيستى خر كره‌اى
سايه را تو شخص مىبينى ز جهل * شخص از آن شد نزد تو بازى و سهل
باش تا روزى كه آن فكر و خيال * بر گشايد بىحجابى پر و بال
كوهها بينى شده چون پشم نرم * نيست گشته اين زمين سرد و گرم
نه سما بينى نه اختر نه وجود * جز خداى واحد حى ودود
يك فسانه راست آمد يا دروغ * تا دهد مر راستيها را فروغ

حسد كردن حشم بر غلام خاص

[ حكايت در اينكه ارزش انسان به انديشه است ]

پادشاهى بنده‌اى را از كرم * بر گزيده بود بر جمله حشم
جامگى او وظيفه‌ى چل امير * ده يك قدرش نديدى صد وزير
از كمال طالع و اقبال و بخت * او ايازى بود و شه محمود وقت
روح او با روح شه در اصل خويش * پيش از اين تن بوده هم پيوند و خويش
كار آن دارد كه پيش از تن بده ست * بگذر از اينها كه نو حادث شده ست

[ عارف ، به امور ناپايدار اعتنا نمىكند ]

كار عارف راست كاو نه احول است * چشم او بر كشتهاى اول است
آن چه گندم كاشتندش و آن چه جو * چشم او آن جاست روز و شب گرو

[ غلبهء تقدير حق بر تدبير بنده ]

آنچ آبست است شب جز آن نزاد * حيله‌ها و مكرها باد است باد
كى كند دل خوش به حيلتهاى گش * آن كه بيند حيله‌ى حق بر سرش
او درون دام دامى مىنهد * جان تو نه اين جهد نه آن جهد
گر برويد ور بريزد صد گياه * عاقبت بر رويد آن كشته‌ى إله
كشت نو كاريد بر كشت نخست * اين دوم فانى است و آن اول درست
تخم اول كامل و بگزيده است * تخم ثانى فاسد و پوسيده است
افكن اين تدبير خود را پيش دوست * گر چه تدبيرت هم از تدبير اوست
كار آن دارد كه حق افراشته ست * آخر آن رويد كه اول كاشته ست
هر چه كارى از براى او به كار * چون اسير دوستى اى دوستدار

[ پرهيز از نفس امّاره ]

گرد نفس دزد و كار او مپيچ * هر چه آن نه كار حق هيچ است هيچ
پيش از آن كه روز دين پيدا شود * نزد مالك دزد شب رسوا شود

[ جواب عمل ]

رخت دزديده به تدبير و فنش * مانده روز داورى بر گردنش

[ غلبهء تقدير حق بر تدبير بنده ]

صد هزاران عقل با هم بر جهند * تا به غير دام او دامى نهند
دام خود را سخت‌تر يابند و بس * كى نمايد قوتى با باد خس

[ فايدهء آفرينش ]

گر تو گويى فايده‌ى هستى چه بود * در سؤالت فايده هست اى عنود