گشت پرهيز عرض جوهر به جهد * شد دهان تلخ از پرهيز شهد
[ تمثيل در بيان مفاد ابيات پيشين ]
از زراعت خاكها شد سنبله * داروى مو كرد مو را سلسله
[ تمثيلى ديگر ]
آن نكاح زن عرض بد شد فنا * جوهر فرزند حاصل شد ز ما
[ تمثيلى ديگر ]
جفت كردن اسب و اشتر را عرض * جوهر كره بزاييدن غرض
[ تمثيلى ديگر ]
هست آن بستان نشاندن هم عرض * گشت جوهر كشت بستان نك غرض
[ تمثيلى ديگر ]
هم عرض دان كيميا بردن به كار * جوهرى ز آن كيميا گر شد بيار
صيقلى كردن عرض باشد شها * زين عرض جوهر همىزايد صفا
پس مگو كه من عملها كردهام * دخل آن اعراض را بنما مرم
اين صفت كردن عرض باشد خمش * سايهى بز را پى قربان مكش
گفت شاها بىقنوط عقل نيست * گر تو فرمايى عرض را نقل نيست
پادشاها جز كه ياس بنده نيست * گر عرض كان رفت باز آينده نيست
گر نبودى مر عرض را نقل و حشر * فعل بودى باطل و اقوال فشر
اين عرضها نقل شد لونى دگر * حشر هر فانى بود كونى دگر
نقل هر چيزى بود هم لايقش * لايق گله بود هم سايقش
وقت محشر هر عرض را صورتى است * صورت هر يك عرض را نوبتى است
بنگر اندر خود نه تو بودى عرض * جنبش جفتى و جفتى با غرض
بنگر اندر خانه و كاشانهها * در مهندس بود چون افسانهها
آن فلان خانه كه ما ديديم خوش * بود موزون صفه و سقف و درش
از مهندس آن عرض و انديشهها * آلت آورد و ستون از بيشهها
چيست اصل و مايهى هر پيشهاى * جز خيال و جز عرض و انديشهاى
جمله اجزاى جهان را بىغرض * درنگر حاصل نشد جز از عرض
[ انسان كامل ، علّت غايى خلقت جهان است ]
اول فكر آخر آمد در عمل * به نيت عالم چنان دان در ازل
ميوهها در فكر دل اول بود * در عمل ظاهر به آخر مىشود
چون عمل كردى شجر بنشاندى * اندر آخر حرف اول خواندى
گر چه شاخ و برگ و بيخش اول است * آن همه از بهر ميوه مرسل است
پس سرى كه مغز آن افلاك بود * اندر آخر خواجهى لولاك بود
[ گذر از ظاهر به حقيقت هستى ]
نقل اعراض است اين بحث و مقال * نقل اعراض است اين شير و شگال
جمله عالم خود عرض بودند تا * اندر اين معنى بيامد هَلْ أَتى
[ همهء جهان ، تجلّى عقل كل است ]
اين عرضها از چه زايد از صور * وين صور هم از چه زايد از فكر
اين جهان يك فكرت است از عقل كل * عقل چون شاه است و صورتها رسل