معنى آن نبود كه كور و كر كند * مرد را بر نقش عاشقتر كند
كور را قسمت خيال غم فزاست * بهرهى چشم اين خيالات فناست
[ نقد صورتپرستان ]
حرف قرآن را ضريران معدناند * خر نبينند و به پالان بر زنند
چون تو بينايى پى خر رو كه جست * چند پالان دوزى اى پالان پرست
خر چو هست آيد يقين پالان ترا * كم نگردد نان چو باشد جان ترا
پشت خر دكان و مال و مكسب است * در قلبت مايهى صد قالب است
خر برهنه بر نشين اى بو الفضول * خر برهنه نه كه راكب شد رسول
النَّبىّ قد ركب معروريا * و النَّبىّ قيل سافر ماشيا
[ مهار نفس امّاره ]
شد خر نفس تو بر ميخيش بند * چند بگريزد ز كار و بار چند
بار صبر و شكر او را بردنى است * خواه در صد سال و خواهى سى و بيست
هيچ وازر وزر غيرى بر نداشت * هيچ كس ندرود تا چيزى نكاشت
[ لزوم سعى در راه كمال و پرهيز از اميد بستن به شانس و اقبال ]
طمع خام است آن مخور خام اى پسر * خام خوردن علت آرد در بشر
كان فلانى يافت گنجى ناگهان * من همان خواهم نه كار و نه دكان
كار بخت است آن و آن هم نادر است * كسب بايد كرد تا تن قادر است
كسب كردن گنج را مانع كى است * پا مكش از كار آن خود در پى است
[ پرهيز از كارهاى بى برنامه ]
تا نگردى تو گرفتار اگر * كه اگر اين كردمى يا آن دگر
كز اگر گفتن رسول با وفاق * منع كرد و گفت آن هست از نفاق
كان منافق در اگر گفتن بمرد * وز اگر گفتن بجز حسرت نبرد
مثل
[ در بيان اينكه براى نيل به سعادت بايد تمهيدات لازم آن را فراهم كرد ]
آن غريبى خانه مىجست از شتاب * دوستى بردش سوى خانهى خراب
گفت او اين را اگر سقفى بدى * پهلوى من مر ترا مسكن شدى
هم عيال تو بياسودى اگر * در ميانه داشتى حجرهى دگر
گفت آرى پهلوى ياران خوش است * ليك اى جان در اگر نتوان نشست
اين همه عالم طلبكار خوشند * وز خوش تزوير اندر آتشند
طالب زر گشته جمله پير و خام * ليك قلب از زر نداند چشم عام
پرتوى بر قلب زد خالص ببين * بىمحك زر را مكن از ظن گزين
[ طالب حقيقت يا بايد با شناخت خود سلوك كند يا با راهنمايى استادى لايق ]
گر محك دارى گزين كن ور نه رو * نزد دانا خويشتن را كن گرو