تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
گفت نار از خاك بىشك بهتر است * من ز نار و او ز خاك اكدر است
پس قياس فرع بر اصلش كنيم * او ز ظلمت ما ز نور روشنيم
گفت حق نى بل كه لا انساب شد * زهد و تقوى فضل را محراب شد
اين نه ميراث جهان فانى است * كه به انسابش بيابى جانى است
بلكه اين ميراثهاى انبياست * وارث اين جانهاى اتقياست

[ تمثيل براى ابيات پيشين ]

پور آن بو جهل شد مومن عيان * پور آن نوح نبى از گمرهان
زاده‌ى خاكى منور شد چو ماه * زاده‌ى آتش تويى رو رو سياه
اين قياسات و تحرى روز ابر * يا به شب مر قبله را كرده ست حبر

[ شهود حقيقت ، آدمى را از قياس و استدلال بىنياز مىكند ]

ليك با خورشيد و كعبه پيش رو * اين قياس و اين تحرى را مجو
كعبه ناديده مكن رو زو متاب * از قياس اللَّه أعلم بالصواب
چون صفيرى بشنوى از مرغ حق * ظاهرش را ياد گيرى چون سبق
وانگهى از خود قياساتى كنى * مر خيال محض را ذاتى كنى

[ عارفان ، مقاصد خود را رمزآميز مىگويند ]

اصطلاحاتى است مر ابدال را * كه نباشد ز آن خبر اقوال را

[ با حفظ كردن طوطىوار اصطلاحات عارفان به حقيقت نتوان رسيد ]

منطق الطيرى به صوت آموختى * صد قياس و صد هوس افروختى
همچو آن رنجور دلها از تو خست * كر به پندار اصابت گشته مست
كاتب آن وحى ز آن آواز مرغ * برده ظنى كاو بود همباز مرغ
مرغ پرى زد مر او را كور كرد * نك فرو بردش به قعر مرگ و درد

[ به تقدس خود ، مغرور مشو ]

هين به عكسى يا به ظنى هم شما * در ميفتيد از مقامات سما
گر چه هاروتيد و ماروت و فزون * از همه بر بام نحن الصافون

[ بر گنه‌كاران ، رحم آوريد و خودبينى مكنيد ]

بر بديهاى بدان رحمت كنيد * بر منى و خويش بينى كم تنيد
هين مبادا غيرت آيد از كمين * سر نگون افتيد در قعر زمين
هر دو گفتند اى خدا فرمان تراست * بىامان تو امانى خود كجاست
اين همىگفتند و دلشان مىطپيد * بد كجا آيد ز ما نعم العبيد
خار خار دو فرشته هم نهشت * تا كه تخم خويش بينى را نكشت
پس همىگفتند كاى اركانيان * بىخبر از پاكى روحانيان
ما بر اين گردون تتقها مىتنيم * بر زمين آييم و شادُروان زنيم
عدل توزيم و عبادت آوريم * باز هر شب سوى گردون بر پريم
تا شويم اعجوبه‌ى دور زمان * تا نهيم اندر زمين امن و امان
آن قياس حال گردون بر زمين * راست نايد فرق دارد در كمين
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 138 | جلال الدين الرومي