اين جوابات قياسى راست كرد * پيش آن رنجور شد آن نيك مرد
گفت چونى گفت مردم گفت شكر * شد از اين رنجور پر آزار و نكر
كين چه شكر است او مگر با ما بد است * كر قياسى كرد و آن كژ آمده ست
بعد از آن گفتش چه خوردى گفت زهر * گفت نوشت باد افزون گشت قهر
بعد از آن گفت از طبيبان كيست او * كاو همىآيد به چاره پيش تو
گفت عزراييل مىآيد برو * گفت پايش بس مبارك شاد شو
كر برون آمد بگفت او شادمان * شكر كش كردم مراعات اين زمان
گفت رنجور اين عدوى جان ماست * ما ندانستيم كاو كان جفاست
خاطر رنجور جويان صد سقط * تا كه پيغامش كند از هر نمط
چون كسى كاو خورده باشد آش بد * مىبشوراند دلش تا قى كند
كظم غيظ اين است آن را قى مكن * تا بيابى در جزا شيرين سخن
چون نبودش صبر مىپيچيد او * كاين سگ زن روسپى حيز كو
تا بريزم بر وى آن چه گفته بود * كان زمان شير ضميرم خفته بود
چون عيادت بهر دل آرامى است * اين عيادت نيست دشمن كامى است
تا ببيند دشمن خود را نزار * تا بگيرد خاطر زشتش قرار
[ عبادات خودبينانه ، گناه و معصيت است ]
بس كسان كايشان ز طاعت گمرهاند * دل به رضوان و ثواب آن دهند
خود حقيقت معصيت باشد خفى * بس كدر كان را تو پندارى صفى
همچو آن كر كه همىپنداشته ست * كو نكويى كرد و آن بر عكس جست
او نشسته خوش كه خدمت كردهام * حق همسايه به جا آوردهام
بهر خود او آتشى افروخته ست * در دل رنجور و خود را سوخته ست
فاتقوا النار التي أوقدتم * إنكم في المعصية ازددتم
گفت پيغمبر به يك صاحب ريا * صل إنك لم تصل يا فتى
از براى چارهى اين خوفها * آمد اندر هر نمازى اهْدِنَا
كاين نمازم را مياميز اى خدا * با نماز ضالين و اهل ريا
از قياسى كه بكرد آن كر گزين * صحبت ده ساله باطل شد بدين
خاصه اى خواجه قياس حس دون * اندر آن وحيى كه هست از حد فزون
[ اگر گوش باطن كر باشد ، سروش غيب ، شنيده نشود ]
گوش حس تو به حرف ار در خور است * دان كه گوش غيب گير تو كر است
اول كسى كه در مقابلهى نص قياس آورد ابليس بود
[ شيطان ، پايهگذار مقايسههاى بىاساس ]
اول آن كس كاين قياسكها نمود * پيش انوار خدا ابليس بود