تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
از هواها كى رهى بىجام هو * اى ز هو قانع شده با نام هو
از صفت و ز نام چه زايد خيال * و آن خيالش هست دلال وصال
ديده‌اى دلال بىمدلول هيچ * تا نباشد جاده نبود غول هيچ

[ از اسم ، بايد به مُسَمّى رسيد ]

هيچ نامى بىحقيقت ديده‌اى * يا ز گاف و لام گل گل چيده‌اى
اسم خواندى رو مسمى را بجو * مه به بالا دان نه اندر آب جو

[ گذر از مرحلهء الفاظ با پاك كردن درون ، حاصل آيد ]

گر ز نام و حرف خواهى بگذرى * پاك كن خود را ز خود هين يك سرى
همچو آهن ز آهنى بىرنگ شو * در رياضت آينه‌ى بىزنگ شو

[ با تهذيب درون مىتوان به شهود حق و علوم باطنى رسيد ]

خويش را صافى كن از اوصاف خود * تا ببينى ذات پاك صاف خود
بينى اندر دل علوم انبيا * بىكتاب و بىمعيد و اوستا
گفت پيغمبر كه هست از امتم * كاو بود هم گوهر و هم همتم
مر مرا ز آن نور بيند جانشان * كه من ايشان را همىبينم بدان
بىصحيحين و احاديث و رواه * بلكه اندر مشرب آب حيات
سر امسينا لكرديا بدان * راز اصبحنا عرابيا بخوان
ور مثالى خواهى از علم نهان * قصه گو از روميان و چينيان

قصه‌ى مرى كردن روميان و چينيان در علم نقاشى و صورتگرى

[ حكايت در اينكه تهذيب درون ، برتر از محفوظات ظاهرى است ]

چينيان گفتند ما نقاش‌تر * روميان گفتند ما را كر و فر
گفت سلطان امتحان خواهم در اين * كز شماها كيست در دعوى گزين
اهل چين و روم چون حاضر شدند * روميان از بحث در مكث آمدند
چينيان گفتند يك خانه به ما * خاص بسپاريد و يك آن شما
بود دو خانه مقابل دربدر * ز آن يكى چينى ستد رومى دگر
چينيان صد رنگ از شه خواستند * پس خزينه باز كرد آن ارجمند
هر صباحى از خزينه رنگها * چينيان را راتبه بود از عطا
روميان گفتند نى نقش و نه رنگ * در خور آيد كار را جز دفع زنگ
در فرو بستند و صيقل مىزدند * همچو گردون ساده و صافى شدند

[ عبور از ظاهر پديده‌ها به حقيقت واحد ]

از دو صد رنگى به بىرنگى رهى است * رنگ چون ابر است و بىرنگى مهى است
هر چه اندر ابر ضو بينى و تاب * آن ز اختر دان و ماه و آفتاب

[ تهذيب درون ، برتر از محفوظات ظاهرى است ]

چينيان چون از عمل فارغ شدند * از پى شادى دهلها مىزدند
شه در آمد ديد آن جا نقشها * مىربود آن عقل را و فهم را
بعد از آن آمد به سوى روميان * پرده را بالا كشيدند از ميان