تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥

اعتماد كردن هاروت و ماروت بر عصمت خويش و آميزى اهل دنيا خواستن و در فتنه افتادن

[ حكايت در اينكه خودبينى ، سبب گمراهى مىشود ]

همچو هاروت و چو ماروت شهير * از بطر خوردند زهر آلود تير
اعتمادى بودشان بر قدس خويش * چيست بر شير اعتماد گاوميش

[ چند تمثيل در غلبهء تقدير خداوند بر تدبير بنده ]

گر چه او با شاخ صد چاره كند * شاخ شاخش شير نر پاره كند
گر شود پر شاخ همچون خار پشت * شير خواهد گاو را ناچار كشت

[ تمثيلى ديگر ]

گر چه صرصر بس درختان مىكند * با گياه تر وى احسان مىكند
بر ضعيفى گياه آن باد تند * رحم كرد اى دل تو از قوت ملند

[ تمثيلى ديگر ]

تيشه را ز انبوهى شاخ درخت * كى هراس آيد ببرد لخت لخت
ليك بر برگى نكوبد خويش را * جز كه بر نيشى نكوبد نيش را

[ تمثيلى ديگر ]

شعله را ز انبوهى هيزم چه غم * كى رمد قصاب از خيل غنم

[ جهان بدون معنويت ، كالبدى بىجان است ]

پيش معنى چيست صورت بس زبون * چرخ را معنيش مىدارد نگون
تو قياس از چرخ دولابى بگير * گردشش از كيست از عقل مشير
گردش اين قالب همچون سپر * هست از روح مستر اى پسر
گردش اين باد از معنى اوست * همچو چرخى كان اسير آب جوست
جر و مد و دخل و خرج اين نفس * از كه باشد جز ز جان پر هوس
گاه جيمش مىكند گه حا و دال * گاه صلحش مىكند گاهى جدال
همچنين اين باد را يزدان ما * كرده بد بر عاد همچون اژدها
باز هم آن باد را بر مومنان * كرده بد صلح و مراعات و امان
گفت المعنى هو اللَّه شيخ دين * بحر معنيهاى رب العالمين

[ ظهور جهان ، از تجليات الهى است ]

جمله اطباق زمين و آسمان * همچو خاشاكى در آن بحر روان
حمله‌ها و رقص خاشاك اندر آب * هم ز آب آمد به وقت اضطراب
چون كه ساكن خواهدش كرد از مرا * سوى ساحل افكند خاشاك را
چون كشد از ساحلش در موج گاه * آن كند با او كه آتش با گياه
اين حديث آخر ندارد باز ران * جانب هاروت و ماروت اى جوان
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 135 | جلال الدين الرومي