تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦

از خداوند ولى التوفيق در خواستن توفيق رعايت ادب در همه حالها و بيان كردن وخامت ضررهاى بىادبى

[ اهميت ادب ]

از خدا جوييم توفيق ادب * بىادب محروم گشت از لطف رب *
بىادب تنها نه خود را داشت بد * بلكه آتش در همه آفاق زد

[ دو نمونه تاريخى از زيان بىادبى ]

مايده از آسمان در مىرسيد * بىشرى و بيع و بىگفت و شنيد
در ميان قوم موسى چند كس * بىادب گفتند كو سير و عدس
منقطع شد خوان و نان از آسمان * ماند رنج زرع و بيل و داسمان
باز عيسى چون شفاعت كرد ، حق * خوان فرستاد و غنيمت بر طبق
باز گستاخان ادب بگذاشتند * چون گدايان زله‌ها برداشتند
لابه كرده عيسى ايشان را كه اين * دايم است و كم نگردد از زمين

[ آزمندى ، كفران نعمت است ]

بد گمانى كردن و حرص آورى * كفر باشد پيش خوان مهترى

[ آزمندى در نعمت و رحمت حق را مىبندد ]

ز ان گدا رويان ناديده ز آز * آن در رحمت بر ايشان شد فراز

[ خوددارى از پرداختن حقوق نيازمندان ، تباهى اجتماعى و اخلاقى مىآورد ]

ابر برنايد پى منع زكات * وز زنا افتد و با اندر جهات

[ بى ادبى و گستاخى ، اندوه و بدبختى مىآورد ]

هر چه بر تو آيد از ظلمات و غم * آن ز بىباكى و گستاخى است هم

[ گستاخى در برابر نيكان ، ناجوانمردى است ]

هر كه بىباكى كند در راه دوست * ره زن مردان شد و نامرد اوست

[ آسمان و آسمانيان نيز ادب دارند ]

از ادب پر نور گشته است اين فلك * وز ادب معصوم و پاك آمد ملك

[ باز در نكوهش گستاخى ]

بد ز گستاخى كسوف آفتاب * شد عزازيلى ز جرات رد باب *

ملاقات پادشاه با آن ولى كه در خوابش نمودند

دست بگشاد و كنارانش گرفت * همچو عشق اندر دل و جانش گرفت
دست و پيشانيش بوسيدن گرفت * وز مقام و راه پرسيدن گرفت
پرس پرسان مىكشيدش تا به صدر * گفت گنجى يافتم آخر به صبر