بشنو از نى چون حكايت مىكند * از جدايىها شكايت مىكند
كز نيستان تا مرا ببريدهاند * در نفيرم مرد و زن ناليدهاند
[ تا آدمى فراق را تجربه نكرده باشد ، حكايت فراق را درنيابد ]
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق * تا بگويم شرح درد اشتياق
[ هر كس به اصل خود خواهد پيوست ]
هر كسى كاو دور ماند از اصل خويش * باز جويد روزگار وصل خويش
[ عارفان ، حكايت فراق انسان را به عموم مردم مىگويند ]
من به هر جمعيتى نالان شدم * جفت بد حالان و خوش حالان شدم
[ هر كس از دريچهء پندار خود در بارهء عارفان قضاوت مىكند ]
هر كسى از ظن خود شد يار من * از درون من نجست اسرار من
[ درون آدمى در آينهء گفتار و رفتار او ظهور مىكند ]
سر من از نالهى من دور نيست * ليك چشم و گوش را آن نور نيست
[ پيوند جسم و روح را درك نتوان كرد ]
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست * ليك كس را ديد جان دستور نيست
[ كلام اوليا ، آتشين است ]
آتش است اين بانگ ناى و نيست باد * هر كه اين آتش ندارد نيست باد
[ عشق در همهء هتس جريان دارد ]
آتش عشق است كاندر نى فتاد * جوشش عشق است كاندر مىفتاد
[ انسان كامل ، همراه كسى است كه از تعلقات دنيوى رها شده باشد ]
نى حريف هر كه از يارى بريد * پردههايش پردههاى ما دريد
[ انسان كامل ، هم صفات قهريه دارد و هم صفات لطفيه ]
همچو نى زهرى و ترياقى كه ديد * همچو نى دمساز و مشتاقى كه ديد
[ انسان كامل از راه پر خطر عشق ، حكايت مىكند ]
نى حديث راه پر خون مىكند * قصههاى عشق مجنون مىكند
[ تنها اهل فنا از اسرار ربانى آگاهاند ]
محرم اين هوش جز بىهوش نيست * مر زبان را مشترى جز گوش نيست
[ درد طلب عاشقان ، لحظهاى منقطع نمىشود ]
در غم ما روزها بىگاه شد * روزها با سوزها همراه شد
[ از گذر عمر نگران مباش به شرط آنكه عمرت در راه حقيقت باشد ]
روزها گر رفت گو رو باك نيست * تو بمان اى آن كه چون تو پاك نيست
[ عاشقان ، بدون عشق و طلب زندگى نتوانند كرد ]
هر كه جز ماهى ز آبش سير شد * هر كه بىروزى است روزش دير شد
[ ناقصان ، سخن كاملان را درك نتوانند كرد ]
درنيابد حال پخته هيچ خام * پس سخن كوتاه بايد و السلام
[ رشتهء تعلقات را پاره كن تا رها شوى ]
بند بگسل ، باش آزاد اى پسر * چند باشى بند سيم و بند زر
[ تمثيلى در نكوهش صفت آز ]
گر بريزى بحر را در كوزهاى * چند گنجد قسمت يك روزهاى
كوزهى چشم حريصان پر نشد * تا صدف قانع نشد پر در نشد
[ عشق ، بيمارىهاى اخلاقى را درمان مىكند ]
هر كه را جامه ز عشقى چاك شد * او ز حرص و عيب كلى پاك شد
شاد باش اى عشق خوش سوداى ما * اى طبيب جمله علتهاى ما