تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
گر بگويم تا قيامت نعت او * هيچ آن را مقطع و غايت مجو
در بشر رو پوش كرده ست آفتاب * فهم كن و الله اعلم بالصواب
يا على از جمله‌ى طاعات راه * بر گزين تو سايه‌ى خاص إله
هر كسى در طاعتى بگريختند * خويشتن را مخلصى انگيختند
تر برو در سايه‌ى عاقل گريز * تا رهى ز آن دشمن پنهان ستيز
از همه طاعات اينت بهتر است * سبق يا بى بر هر آن سابق كه هست
چون گرفتت پير هين تسليم شو * همچو موسى زير حكم خضر رو
صبر كن بر كار خضرى بىنفاق * تا نگويد خضر رو هذا فراق
گر چه كشتى بشكند تو دم مزن * گر چه طفلى را كشد تو مو مكن
دست او را حق چو دست خويش خواند * تا يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ براند
دست حق ميراندش زنده‌ش كند * زنده چه بود جان پاينده‌ش كند
هر كه تنها نادرا اين ره بريد * هم به عون همت پيران رسيد
دست پير از غايبان كوتاه نيست * دست او جز قبضه‌ى اللَّه نيست
غايبان را چون چنين خلعت دهند * حاضران از غايبان لا شك بهند
غايبان را چون نواله مىدهند * پيش مهمان تا چه نعمتها نهند
كو كسى كه پيش شه بندد كمر * تا كسى كه هست بيرون سوى در

[ بر درشتى پيران راهدان شكيبا باش ]

چون گزيدى پير نازك دل مباش * سست و ريزيده چو آب و گل مباش
گر بهر زخمى تو پر كينه شوى * پس كجا بىصيقل آيينه شوى

كبودى زدن قزوينى بر شانگاه صورت شير و پشيمان شدن او به سبب زخم سوزن

[ حكايتى در اينكه كمالات از طريق تحمّل دشواريها حاصل آيد ]

اين حكايت بشنو از صاحب بيان * در طريق و عادت قزوينيان
بر تن و دست و كتفها بىگزند * از سر سوزن كبوديها زنند
سوى دلاكى بشد قزوينيى * كه كبودم زن بكن شيرينيى
گفت چه صورت زنم اى پهلوان * گفت بر زن صورت شير ژيان
طالعم شير است نقش شير زن * جهد كن رنگ كبودى سير زن
گفت بر چه موضعت صورت زنم * گفت بر شانه‌گهم زن آن رقم
چون كه او سوزن فرو بردن گرفت * درد آن در شانگه مسكن گرفت
پهلوان در ناله آمد كاى سنى * مر مرا كشتى چه صورت مىزنى
گفت آخر شير فرمودى مرا * گفت از چه عضو كردى ابتدا