تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
چون سر رشته به دست و كام تست * درهاى عقد دل ز انعام تست
بر نويس احوال پير راهدان * پير را بگزين و عين راه دان

[ پير عقلى ، كمال دهندهء سالك ]

پير تابستان و خلقان تير ماه * خلق مانند شب‌اند و پير ماه
كرده‌ام بخت جوان را نام پير * كاو ز حق پير است نز ايام پير
او چنان پيرى است كش آغاز نيست * با چنان در يتيم انباز نيست
خود قوىتر مىشود خمر كهن * خاصه آن خمرى كه باشد من لدن
پير را بگزين كه بىپير اين سفر * هست بس پر آفت و خوف و خطر
آن رهى كه بارها تو رفته‌اى * بىقلاووز اندر آن آشفته‌اى
پس رهى را كه نديده ستى تو هيچ * هين مرو تنها ز رهبر سر مپيچ
گر نباشد سايه‌ى او بر تو گول * پس ترا سر گشته دارد بانگ غول
غولت از ره افكند اندر گزند * از تو داهىتر در اين ره بس بدند
از نبى بشنو ضلال رهروان * كه چشان كرد آن بليس بد روان
صد هزاران ساله راه از جاده دور * بردشان و كردشان ادبار و عور

[ عبرت از تاريخ ]

استخوانهاشان ببين و مويشان * عبرتى گير و مران خر سويشان

[ لزوم مهار كردن نفس امّاره ]

گردن خر گير و سوى راه كش * سوى ره‌بانان و ره دانان خوش
هين مهل خر را و دست از وى مدار * ز آن كه عشق اوست سوى سبزه‌زار
گر يكى دم تو به غفلت واهليش * او رود فرسنگ‌ها سوى حشيش
دشمن راه است خر مست علف * اى كه بس خر بنده را كرد او تلف
گر ندانى ره هر آن چه خر بخواست * عكس آن كن خود بود آن راه راست
شاوِروهُنَّ پس آن گه خالفوا * إن من لم يعصهن تالف
با هوا و آرزو كم باش دوست * چون يضلك عن سبيل الله اوست
اين هوا را نشكند اندر جهان * هيچ چيزى همچو سايه‌ى همرهان

وصيت كردن رسول صلى اللَّه عليه و إله و سلم على را عليه السلام كه چون هر كسى به نوع طاعتى تقرب جويد به حق تو تقرب جوى به نصيحت عاقل و بنده‌ى خاص تا از همه پيش قدم تر باشى

[ لزوم پيروى از راهنما در سلوك ]

گفت پيغمبر على را كاى على * شير حقى پهلوانى پر دلى
ليك بر شيرى مكن هم اعتماد * اندر آ در سايه‌ى نخل اميد
اندر آ در سايه‌ى آن عاقلى * كش نداند برد از ره ناقلى
ظل او اندر زمين چون كوه قاف * روح او سيمرغ بس عالى طواف
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 121 | جلال الدين الرومي