خاصه مرغى مردهاى پوسيدهاى * پر خيالى اعميى بىديدهاى
نقش ماهى را چه دريا و چه خاك * رنگ هندو را چه صابون و چه زاك
[ تمثيل براى ابيات پيشين ]
نقش اگر غمگين نگارى بر ورق * او ندارد از غم و شادى سبق
صورتش غمگين و او فارغ از آن * صورتش خندان و او ز آن بىنشان
وين غم و شادى كه اندر دل خفى است * پيش آن شادى و غم جز نقش نيست
صورت خندان نقش از بهر تست * تا از آن صورت شود معنى درست
نقشهايى كاندر اين حمامهاست * از برون جامه كن چون جامهاست
تا برونى جامهها بينى و بس * جامه بيرون كن در آ اى هم نفس
ز آن كه با جامه درون سو راه نيست * تن ز جان جامه ز تن آگاه نيست
پيش آمدن نقيبان و دربانان خليفه از بهر اكرام اعرابى و پذيرفتن هديهى او را
آن عرابى از بيابان بعيد * بر در دار الخلافه چون رسيد
پس نقيبان پيش او باز آمدند * بس گلاب لطف بر جيبش زدند
[ برترين جود ، بخشيدن به نيازمند است پيش از آنكه او اظهار نياز كند ]
حاجت او فهمشان شد بىمقال * كار ايشان بد عطا پيش از سؤال
[ ادامهء حكايت اعرابى ]
پس به دو گفتند يا وجه العرب * از كجايى چونى از راه و تعب
گفت وجهم گر مرا وجهى دهيد * بىوجوهم چون پس پشتم نهيد
اى كه در روتان نشان مهترى * فرتان خوشتر ز زر جعفرى
اى كه يك ديدارتان ديدارها * اى نثار دينتان دينارها
اى همه ينظر بنور اللَّه شده * از بر حق بهر بخشش آمده
تا زنيد آن كيمياهاى نظر * بر سر مسهاى اشخاص بشر
من غريبم از بيابان آمدم * بر اميد لطف سلطان آمدم
بوى لطف او بيابانها گرفت * ذرههاى ريگ هم جانها گرفت
[ تصعيد و ارتقاى انگيزهء انسان ]
تا بدين جا بهر دينار آمدم * چون رسيدم مست ديدار آمدم
[ چند تمثيل براى بيت پيشين ]
بهر نان شخصى سوى نانوا دويد * داد جان چون حسن نانوا را بديد