تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣

در بيان آن كه چنان كه گدا عاشق كرم است و عاشق كريم ، كرم كريم هم عاشق گداست اگر گدا را صبر بيش بود كريم بر در او آيد و اگر كريم را صبر بيش بود گدا بر در او آيد اما صبر گدا كمال گداست و صبر كريم نقصان اوست

[ ظهور جود ، هم نيازمند دهنده است ، و هم نيازمند گيرنده ]

بانگ مىآمد كه اى طالب بيا * جود محتاج گدايان چون گدا
جود مىجويد گدايان و ضعاف * همچو خوبان كاينه جويند صاف
روى خوبان ز آينه زيبا شود * روى احسان از گدا پيدا شود

[ جود خداوند ، هم نياز پديد مىآورد و هم آن نياز را برآورده مىكند ]

پس از اين فرمود حق در و الضحى * بانگ كم زن اى محمد بر گدا
چون گدا آيينه‌ى جود است هان * دم بود بر روى آيينه زيان
آن يكى جودش گدا آرد پديد * و آن دگر بخشد گدايان را مزيد
پس گدايان آيت جود حق‌اند * و آن كه با حقند جود مطلق‌اند
و آن كه جز اين دوست او خود مرده‌اى است * او بر اين در نيست نقش پرده‌اى است

فرق ميان آن كه درويش است به خدا و تشنه‌ى خدا و ميان آن كه درويش است از خدا و تشنه‌ى غير است

[ درويش دروغين و درويش حقيقى ]

نقش درويش است او نى اهل نان * نقش سگ را تو مينداز استخوان
فقر لقمه دارد او نى فقر حق * پيش نقش مرده‌اى كم نه طبق
ماهى خاكى بود درويش نان * شكل ماهى ليك از دريا رمان
مرغ خانه ست او نه سيمرغ هوا * لوت نوشد او ننوشد از خدا
عاشق حق است او بهر نوال * نيست جانش عاشق حسن و جمال
گر توهم مىكند او عشق ذات * ذات نبود وهم اسما و صفات
وهم مخلوق است و مولود آمده ست * حق نزاييده ست او لَمْ يُولَدْ است
عاشق تصوير و وهم خويشتن * كى بود از عاشقان ذو المنن
عاشق آن وهم اگر صادق بود * آن مجاز او حقيقت كش شود
شرح مىخواهد بيان اين سخن * ليك مىترسم ز افهام كهن
فهم‌هاى كهنه‌ى كوته نظر * صد خيال بد در آرد در فكر
بر سماع راست هر كس چير نيست * لقمه‌ى هر مرغكى انجير نيست