باز تره در دو ماه اندر رسد * باز تا سالى گل احمر رسد
[ هر چيزى سرآمدى دارد ]
بهر اين فرمود حق عز و جل * سوره الانعام در ذكر اجل
[ وقوف بر اسرار الهى ، حياتبخش است ]
اين شنيدى مو به مويت گوش باد * آب حيوان است خوردى نوش باد
آب حيوان خوان مخوان اين را سخن * روح نو بين در تن حرف كهن
نكتهى ديگر تو بشنو اى رفيق * همچو جان او سخت پيدا و دقيق
[ تفاوت حال مبتديان و منتهيان ]
در مقامى هست هم اين زهر مار * از تصاريف خدايى خوش گوار
در مقامى زهر و در جايى دوا * در مقامى كفر و در جايى روا
گر چه آن جا او گزند جان بود * چون بدين جا در رسد درمان بود
آب در غوره ترش باشد و ليك * چون به انگورى رسد شيرين و نيك
باز در خم او شود تلخ و حرام * در مقام سركگى نعم الادام
در معنى آن كه آن چه ولى كند مريد را نشايد گستاخى كردن و همان فعل كردن كه حلوا طبيب را زيان ندارد اما بيمار را زيان دارد و سرما و برف انگور را زيان ندارد اما غوره را زيان دارد كه در راهست كه لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ
[ باز در تفاوت حال مبتديان و منتهيان ]
گر ولى زهرى خورد نوشى شود * ور خورد طالب سيه هوشى شود
رب هَبْ لِي از سليمان آمده ست * كه مده غير مرا اين ملك و دست
تو مكن با غير من اين لطف و جود * اين حسد را ماند اما آن نبود
نكتهى لا يَنْبَغِي مىخوان به جان * سر مِنْ بَعْدِي ز بخل او مدان
بلكه اندر ملك ديد او صد خطر * مو به مو ملك جهان بد بيم سر
بيم سر با بيم سر با بيم دين * امتحانى نيست ما را مثل اين
پس سليمان همتى بايد كه او * بگذرد زين صد هزاران رنگ و بو
با چنان قوت كه او را بود هم * موج آن ملكش فرومىبست دم
چون بر او بنشست زين اندوه گرد * بر همه شاهان عالم رحم كرد
شد شفيع و گفت اين ملك و لوا * با كمالى ده كه دادى مر مرا
هر كه را بدهى و بكنى آن كرم * او سليمان است و آن كس هم منم
او نباشد بعدى او باشد معى * خود معى چه بود منم بىمدعى
شرح اين فرض است گفتن ليك من * باز مىگردم به قصهى مرد و زن