تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
ناقة الله آب خورد از جوى و ميغ * آب حق را داشتند از حق دريغ
ناقه‌ى صالح چو جسم صالحان * شد كمينى در هلاك طالحان
تا بر آن امت ز حكم مرگ و درد * ناقَةَ اللَّهِ وَ سُقْياها چه كرد
شحنه‌ى قهر خدا ز يشان بجست * خونبهاى اشترى شهرى درست

[ تمايز روح و جسم ]

روح همچون صالح و تن ناقه است * روح اندر وصل و تن در فاقه است

[ روح از آفات جسمانى مبرّا است ]

روح صالح قابل آفات نيست * زخم بر ناقه بود بر ذات نيست
كس نيابد بر دل ايشان ظفر * بر صدف آمد ضرر نى بر گهر
روح صالح قابل آزار نيست * نور يزدان سغبه‌ى كفار نيست

[ سبب تأليف جسم و روح اوليا ]

حق از آن پيوست با جسمى نهان * تاش آزارند و بينند امتحان
بىخبر كآزار اين آزار اوست * آب اين خم متصل با آب جوست

[ سبب آنكه اوليا مظهر كامل حق تعالى هستند ]

ز آن تعلق كرد با جسمى إله * تا كه گردد جمله عالم را پناه
ناقه‌ى جسم ولى را بنده باش * تا شوى با روح صالح خواجه‌تاش

[ كيفر آزارندگان اوليا ]

گفت صالح چون كه كرديد اين حسد * بعد سه روز از خدا نقمت رسد
بعد سه روز دگر از جان ستان * آفتى آيد كه دارد سه نشان
رنگ روى جمله تان گردد دگر * رنگ رنگ مختلف اندر نظر
روز اول رويتان چون زعفران * در دوم رو سرخ همچون ارغوان
در سوم گردد همه روها سياه * بعد از آن اندر رسد قهر إله
گر نشان خواهيد از من زين وعيد * كره‌ى ناقه به سوى كه دويد
گر توانيدش گرفتن چاره هست * ور نه خود مرغ اميد از دام جست
كس نتانست اندر آن كره رسيد * رفت در كهسارها شد ناپديد
گفت ديديد آن قضا مبرم شده ست * صورت اوميد را گردن زده ست
كره‌ى ناقه چه باشد خاطرش * كه بجا آريد ز احسان و برش
گر بجا آيد دلش رستيد از آن * ور نه نوميديد و ساعد را گزان
چون شنيدند اين وعيد منكدر * چشم بنهادند و آن را منتظر
روز اول روى خود ديدند زرد * مىزدند از نااميدى آه سرد