تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
چون قضا آيد فرو پوشد بصر * تا نداند عقل ما پا را ز سر
چون قضا بگذشت خود را مىخورد * پرده بدريده گريبان مىدرد

[ رجوع به حكايت اعرابى و همسرش ]

مرد گفت اى زن پشيمان مىشوم * گر بدم كافر مسلمان مىشوم
من گنه‌كارم توام رحمى بكن * بر مكن يك بارگيم از بيخ و بن
كافر پير ار پشيمان مىشود * چون كه عذر آرد مسلمان مىشود

[ همهء هستى ، عاشق حق تعالى است ]

حضرت پر رحمت است و پر كرم * عاشق او هم وجود و هم عدم
كفر و ايمان عاشق آن كبريا * مس و نقره بنده‌ى آن كيميا

در بيان آن كه موسى و فرعون هر دو مسخر مشيت‌اند چنان كه زهر و پادزهر و ظلمات و نور و مناجات كردن فرعون به خلوت تا ناموس نشكند

[ موسى و فرعون هر دو مطيع امر تكوينى خداوند بودند ]

موسى و فرعون معنى را رهى * ظاهر آن ره دارد و اين بىرهى

[ بندگى حقيقى و بندگى دروغين ]

روز موسى پيش حق نالان شده * نيم شب فرعون گريان آمده
كاين چه غل است اى خدا بر گردنم * ور نه غل باشد كه گويد من منم
ز آن كه موسى را منور كرده‌اى * مر مرا ز آن هم مكدر كرده‌اى
ز آن كه موسى را تو مه رو كرده‌اى * ماه جانم را سيه رو كرده‌اى
بهتر از ماهى نبود استاره‌ام * چون خسوف آمد چه باشد چاره‌ام

[ رسوايى حكام دنيوى از طريق كبكبهء كاذب آنان ]

نوبتم گر رب و سلطان مىزنند * مه گرفت و خلق پنگان مىزنند
مىزنند آن طاس و غوغا مىكنند * ماه را ز آن زخمه رسوا مىكنند
من كه فرعونم ز شهرت واى من * زخم طاس آن ربي الاعلاى من
خواجه‌تاشانيم اما تيشه‌ات * مىشكافد شاخ را در بيشه‌ات
باز شاخى را موصل مىكند * شاخ ديگر را معطل مىكند
شاخ را بر تيشه دستى هست نى * هيچ شاخ از دست تيشه جست نى

[ قضاى الهى ، اصلاحگر جهان ]

حق آن قدرت كه آن تيشه تراست * از كرم كن اين كژيها را تو راست

[ اعتراف به حق در خلوت و عناد در جلوت ، مخصوص خودبينان است ]

باز با خود گفته فرعون اى عجب * من نه در يا ربناام جمله شب
در نهان خاكى و موزون مىشوم * چون به موسى مىرسم چون مىشوم
رنگ زر قلب ده‌تو مىشود * پيش آتش چون سيه رو مىشود
نى كه قلب و قالبم در حكم اوست * لحظه‌اى مغزم كند يك لحظه پوست
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 101 | جلال الدين الرومي