تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 996

مساهمون:

ص٩٩٦
هر دو بر يك تخته‌اى درماندند * تخته را آن موجها مىراندند
باز گفتى جان مادر قبض كن * طفل را بگذار تنها ز امر كُنْ
چون ز مادر بگسليدم طفل را * خود تو مىدانى چه تلخ آمد مرا
بس بديدم دود ماتمهاى زفت * تلخى آن طفل از فكرم نرفت
گفت حق آن طفل را از فضل خويش * موج را گفتم فگن در بيشه ايش
بيشه‌ى پر سوسن و ريحان و گل * پر درخت ميوه دار خوش اكل
چشمه‌هاى آب شيرين زلال * پروريدم طفل را با صد دلال
صد هزاران مرغ مطرب خوش صدا * اندر آن روضه فگنده صد نوا
بسترش كردم ز برگ نسترن * كرده او را ايمن از صدمه‌ى فتن
گفته من خورشيد را كاو را مگز * باد را گفته بر او آهسته وز
ابر را گفته بر او باران مريز * برق را گفته بر او مگراى تيز
زين چمن اى دى مبر آن اعتدال * پنجه‌اى بهمن بر اين روضه ممال

كرامات شيخ شيبان راعى و بيان معجزه‌ى هود عليه السلام

همچو شيبان راعى از گرگ عنيد * وقت جمعه بر رعا خط مىكشيد
تا برون نايد از آن خط گوسفند * نه در آيد گرگ و دزد با گزند
بر مثال دايره‌ى تعويذ هود * كاندر آن صرصر امان آل بود
هشت روزى اندر اين خط تن زنيد * و ز برون مثله تماشا مىكنيد
بر هوا بردى فگندى بر حجر * تا دريدى لحم و عظم از همدگر
يك گره را بر هوا در هم زدى * تا چو خشخاش استخوان ريزان شدى
آن سياست را كه لرزيد آسمان * مثنوى اندر نگنجد شرح آن

[ در نقد انديشه‌هاى طبيعيون مذهبى و غير مذهبى ]

گر به طبع اين مىكنى اى باد سرد * گرد خط و دايره‌ى آن هود گرد
اى طبيعى فوق طبع اين ملك بين * يا بيا و محو كن از مصحف اين
مقريان را منع كن بندى بنه * يا معلم را بمال و سهم ده
عاجزى و خيره كاين عجز از كجاست * عجز تو تابى از آن روز جزاست
عجزها دارى تو در پيش اى لجوج * وقت شد پنهانيان را نك خروج

[ رستگارى در فقر و فناست ]

خرم آن كاين عجز و حيرت قوت اوست * در دو عالم خفته اندر ظل دوست
مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 996 | جلال الدين الرومي