اخذ مىشود ] هنگامى كه حقتعالى آن علم را بر تو مكشوف مىسازد ، قطع مىكند ؛ [ زيرا علم استدلالى نمىتواند همراه با علم شهودى لدنّى باشد ؛ چرا كه علم استدلالى علم به چيزى است كه غايب و پنهان است بر خلاف علم شهودى لدنى . ]
معناى دوم ، وجود [ - دستيابى و ظفر به ] حقتعالى است وجودى از روى معاينه [ و بلكه بالاتر از آن ] كه امكان هيچ اشارهاى به سوى او نيست . [ زيرا در حضرت جمع ، هيچ كثرت و دوئيتى نيست كه بتواند كسى با چيزى به چيزى اشاره كند . ]
معناى سوم ، وجود [ و دستيابى و ظفر به ] مقام اضمحلال [ و استهلاك ] رسم وجود در وجود است - [ مقصود از رسم وجود « موجود بودن شىء با وجود حق » است ] - به غرقه [ و فانى ] شدن در اوليت ، [ - در قدم و ازليت وجود حق . زيرا موجود حادث در برابر قدم حق ، وجود ندارد . گويا همهء رسمهاى امواج در درياى ازليت حق محو و نابود مىشوند و دريا ، ساكن و آرميده ، باقى مىماند . و اين نهايت مقام وجود و نابترين مراتب شهود است . ]
باب هفتم : تجريد
قال اللّه عزّ و جلّ :
« فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ . »
التجريد انخلاع عن شهود الشواهد . و هو على ثلاث درجات :
و الدرجة الأولى تجريد عين الكشف عن كسب اليقين .
و الدرجة الثانية تجريد عين الجمع عن درك العلم .
و الدرجة الثالثة تجريد الخلاص من « 1 » شهود التجريد .
خداوند عزّ و جلّ مىفرمايد : « كفشهايت را بيرون آر . » « 2 »
تجريد عبارت است از بركنده شدن از شهود شواهد ؛ [ - وجودهاى متعين . پس مقصود از تجريد ، مجرّد شدن حقيقت از تعينات و جدا شدن از شهود آنهاست با
هامش
( 1 ) - د : عن .
( 2 ) - 20 / 12 .